محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

146

تفسير قرآن صفى على شاه

[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 44 تا 48 ] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ يُرِيدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِيلَ ( 44 ) وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفى بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ كَفى بِاللَّهِ نَصِيراً ( 45 ) مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ يَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ اسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِي الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَكانَ خَيْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ( 46 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً ( 47 ) إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً ( 48 ) آيا ننگرستى به آنان كه داده شدند بهرهء را از كتاب ميخرند گمراهى را و ميخواهند كه گم كنيد شما راه را ( 44 ) و خدا داناتر است بدشمنان شما و بس است خدا ياور و بس است خدا يارىكننده ( 45 ) از آنان كه يهود شدند ميگردانند سخن را از جاهايش و ميگويند شنيديم و نافرمانى كرديم و بشنو غير شنونده و مهلت ده ما را پيچيدنى بزبانهاشان و طعنه‌زدنى در دين و اگر آنكه ايشان ميگفتند كه شنيديم و فرمان برديم بشنو و مهلت ده ما را هر آينه بود بهتر براى ايشان و راست‌تر و ليكن لعنت كرد ايشان را خدا بسبب كفرشان پس نميگروند مگر اندكى ( 46 ) اى آن كسانى كه داده شده‌ايد كتاب را بگرويد به آنچه فرو فرستاديم باوركننده هر آنچه را با شماست پس از آنكه محو گردانيم رويهايى را پس برگردانيم آنها را بر قفاهاشان يا لعنت كنيم ايشان را هم چنان كه لعنت كرديم ياران شنبه را و باشد امر خدا كرده شده ( 47 ) بدرستى كه خدا نمىآمرزد كه شرك آورده شود به او و مىآمرزد آنچه فروتر آنست از براى هر كه ميخواهد و كسى كه شرك آورد به خدا پس بحقيقت ارتكاب كرد گناهى بزرگ را ( 48 ) هيچ آيا ديدى آنان اى حبيب * كز كتابست آن خسيسان را نصيب گمرهى را ميخرند از هر قبيل * هم شما را دور خواهند از سبيل حق بر اعداى شما داناتر است * بر شما در دفع دشمن ياور است دوستى را حق بسى است از برترى * هم بود كافى ز بهر ياورى زان كسانى كز عناد و از ستم * مىبگردانند از موضع كلم از پيمبر مىشنيدندى يهود * هر سخن تحريف ميكردند زود آمد اين آيت كه تحريف كلام * هست چون تحريف تورات از مقام نعت احمد هر چه در تورات بود * منحرف كردند از وضعش يهود همچنين تحريف قول مؤتمن * ميكنند از ميل و رأى خويشتن شد سمعنا و عصينا قولشان * بود نافرمانى اندر حولشان يعنى اقوال تو بنشنيديم هم * ليك فرمان كى بريم از بيش و كم دم ز و اسمع غير مسمع ميزدند * طاعنان از راعنا ليا بدند يعنى آن را بشنو و باور مكن * زانكه او را نيست مغزى در سخن راعنا را بر دو وجه است احتمال * قصد ايشان بود طعن و احتيال ظاهرش يعنى كه در ما درنگر * ليك باطن بود مقصود دگر بر زبانشان بود نرميها چنين * ليك بد مقصود استهزا بدين ور كه ميگفتند بشنيديم ما * هم مطيعيم آنچه گفتى از خدا هم بجاى راعنا اندر كلام * بود و انظرنا مر ايشان را تمام بهر ايشان خير و اقوم بود ليك * لعنت حق بودشان در كفر نيك پس از ايشان نگروند الا كمى * يك موحد هست بيش از عالمى اى كسان كه داده شد از حق كتاب * بر شما آريد ايمان بىعتاب بر هر آنچه ما فرستاديم آن * بر رسول و بندهء خود از بيان و ان موافق هست با چيزى كه بود * با شما يعنى كه تورات اى يهود قبل از آنكه رويتان را منطمس * ما كنيم اعنى كه محو و منعكس پس بگردانيم آن را بر قفا * زايل اعنى گردد استعدادها يا كنيم آن فرقه را لعنت چنان * كه باهل سبت و اصحاب آمد آن امر حق مفعول يعنى كائن است * كشت خواهد واقع آنچه كامن است حق به غير از شرك از هر كس كه خواست * هر گناهى را ببخشد گر سزاست وانكه بگرفته است انبازى به او * بر گناهى بس بزرگ آورده رو شرك اندر نزد اهل معرفت * ذنب نبود سوء ذاتست و صفت گفت زانرو ذنب را بخشم تمام * ليك مشرك نيست مغفور از كلام زانكه آن شيئيّت شىء است و بس * نى فعالى كآن شور زايل ز كس هست ممكن جامه را كردن بدل * نى كه تن يا شكل را اندر مثل شرك انكار از وجود واجبست * نى ذنوبى كآن برحمت جاذبست