محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
147
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 49 تا 58 ] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتِيلاً ( 49 ) انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ كَفى بِهِ إِثْماً مُبِيناً ( 50 ) أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً ( 51 ) أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً ( 52 ) أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً ( 53 ) أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ( 54 ) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً ( 55 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً ( 56 ) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ نُدْخِلُهُمْ ظِلاًّ ظَلِيلاً ( 57 ) إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَمِيعاً بَصِيراً ( 58 ) آيا نگاه نكردى به آنان كه پاك ميدانستند خودهاشان را بلكه خدا پاك ميسازد آن را كه ميخواهد و ستمكرده نشوند مقدار رشته ميان هسته خرما ( 49 ) بنگر چگونه افترا ميكنند بر خدا دروغ را و بس است آن گناه آشكارا ( 50 ) آيا نگاه نكردى به آنان كه داده شدند بهره را از كتاب ايمان ميآورند بجبت و طاغوت و ميگويند از براى آنان كه كافر شدند كه آنها هادىترند از آنان كه ايمان آوردند راه را ( 51 ) آن گروه آنانند كه لعنت كردشان خدا و هر كه را لعنت كرد خدا پس هرگز نخواهى يافت براى او يارى كننده ( 52 ) آيا مر ايشان را بهرهايست از پادشاهى پس آن هنگام نميدهند مردمان را نقيرى ( 53 ) آيا حسد مىبرند مردمان را بر آنچه داد ايشان را خدا از فضل خود پس بتحقيق داديم آل ابراهيم را كتاب و علم شريعت و داديم ايشان را پادشاهى بزرگ ( 54 ) پس از ايشانست آنكه گرويد به آن و از ايشان كيست كه باز ايستاد از آن و بس است دوزخ آتش افروخته ( 55 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند بآيتهاى ما زود باشد كه بيندازيمشان در آتش هر گاه پخته شود پوستهاشان بدل ميكنيم ايشان را پوستهايى جز آنها تا بچشند عذاب را بدرستى كه خدا باشد غالب درست كردار ( 56 ) و آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته زود باشد درآوريمشان در بهشتهايى كه ميرود از زيرشان نهرها جاودانيان در آنها هميشه از براى ايشانست در آنها جفتهاى پاكيزه و در مياوريمشان در سايه پاينده ( 57 ) بدرستى كه خدا امر مىكند شما را كه برسانيد امانتها را به اهلش و چون حكم كنيد ميان مردمان آنكه حكم كنيد به عدالت بدرستى كه خدا خوب چيزيست پند ميدهد شما را بان بدرستى كه خدا باشد شنواى بينا ( 58 ) هيچ ديدى آنكه نفس خويش را * پاك چون خوانند از رجس و خطا پاك سازد بلكه ذات ذو الكرم * هر كرا خواهد بدون هر ستم بين چسان بندند بر حق افترا * اين يهودان از تقلب وز خطا كه ببخشد جرم روز ما بشب * جرم شب را روز بخشد باز رب يا در اينكه ما خود ابناء اللهيم * وين بود روشن گناهى و آگهيم هيچ ايشان را تو ديدى اى حبيب * كز كتاب آن قوم را بودى نصيب چون شدند از بعد ايمان بتپرست * ديوشان كرد از مى طاغوت مست هست بس در جبت و طاغوت اختلاف * نفس اماره است اصلش بيگزاف جبت نفس و آرزو طاغوت دان * صورتش آن ساحران و كاهنان آن يهود از بغض احمد و اهل دين * متفق گشتند هم با مشركين بت پرستيدند ايشان در عهود * با گروه مشركين يعنى يهود اين چنين گويند كاين دين بهتر است * از مسلمانى كه رسم ديگر است بتپرستى هست بهتر در شياع * از رهى كاحمد نموده اختراع اين كسانند آنكه حقشان كرده لعن * نيست ياران را كه حق فرموده طعن آن گريزد از اعادى بر إله * چون خدا شد خصم ديگر نيست راه يا كه ايشانراست از شاهى نصيب * يا رسد ملك اين بخيلان را قريب بد يهودان را بدين نوع اعتقاد * كه نبى گردند و شاه اندر بلاد پس شوند ار شاه هم بر زعم خويش * از فقير است اندك اعطاشان نه بيش يا برند ايشان حسد بر مردمان * آنچه حقشان داده از فضل عيان كآن نبوت يا كتاب و بعثت است * يا بر احمد عزت است و نصرتست