محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
140
تفسير قرآن صفى على شاه
در خانهها تا برداردشان مرگ يا بگرداند خدا از براى ايشان و راهى ( 15 ) و آن دو كس كه ميكنند كار بدر را از شما پس آزار كنيد ايشان را پس اگر توبه كردند و باصلاح آوردند پس بگذريد از ايشان بدرستى كه خدا باشد توبهپذير مهربان ( 16 ) جز اين نيست كه توبه پذيرفتنى بر خداست از براى آنان كه ميكنند بد را بنادانى پس توبه مىكنند از نزديك پس آنها توبه مىپذيرد خدا از ايشان و باشد خدا داناى درست كردار ( 17 ) و نيست توبه از براى آنانى كه ميكنند گناهان را تا چون حاضر شود يكيشان مرگ ميگويد بدرستى كه من توبه كردم اكنون و نه آنان كه ميميرند و ايشانند كافران آن گروه آماده كردهايم از برايشان عذابى دردناك ( 18 ) اى آن كسانى كه گرويدهايد حلال نيست مر شما را كه ميراث بريد از زنان باكراه و منع مكنيد آنها را كه ببريد پارهاى از آنچه دادهايد آنها را مگر آنكه كنند كار بد آشكارسرا و معاشرت كنيدشان به خوبى پس اگر خوش نداشته باشيد از ايشان پس شايد كه ناخوش داريد چيزى را و بگرداند خدا در آن خبر بسيار ( 19 ) و اگر خواستيد عوض دادن جفتى بجاى جفتى و داده باشيد يكيشان را مال بسيار پس مگيريد از آن چيزى را آيا ميگيريد آن را بدروغ بستن و بدى آشكار ( 20 ) در بيان احكام زنا وان زنان كآيند در فحش از شما * از هواى نفس يعنى بر زنا پس بر ايشان چار مرد آيد گواه * عاقل و كامل كه ترسند از إله چون كه دادند اين شهادت چار مرد * در سرايى حبسشان بايست كرد تا بميرند اندر آن محنت سرا * يا نمايد راهى آنها را خدا ره مگر بر توبه و تقوى برند * وز فعال زشت خود حسرت خورند حق بر ايشان بخشد و يارى كند * پرده پوشد باز ستارى كند وان دو تن كه زانيند و زانيه * گر نباشد فعل ايشان محصنه از شما پس بر ملامت در خورند * جز كه ره بر توبه و تقوى برند پس كنيد اعراض از آزارشان * بگذريد از فعل ناهموارشان حق ببخشد جرم خلق از رحمتش * چون كه برگردند اندر حضرتش مر قبول توبه باشد بر خدا * از خلايق در فعال ناسزا گر كه آن باشد ز جهل و غفلتى * نى ز خود بينى كه نارد خجلتى پس چو پيش از موت برگردند باز * حق پذيرد توبه زايشان در نياز داند او گر باشد از دل توبتى * مينگيرد بر خطاش از حكمتى نيست بعضى را مگر در وقت موت * توبه از چيزى كه ز ايشان گشت فوت گويد انى تبت آلان آن زمان * نيست آن مقبول درگه بىگمان همچو توبهء كافر اندر مردنش * نيست موقع وقت جان بسپردنش وقت مردن يعنى ار مؤمن شود * مرغ بيهنگام را كشتن سزد چون اميدش قطع گردد از حيات * آن زمان بر حق كند رو از جهات كس نداند سر باطن را كه چيست * ليك زين نوبت به ظاهر سود نيست توبه از دل سوى حق برگشتن است * وز هواى نفس خود بگذشتن است در شريعت ترك عصيان و خطاست * كآن خلاف امر و فرمان خداست در طريقت ترك پاداش عمل * وانچه باشد غير ذات لم يزل توبهء اهل حقيقت ديگر است * زانچه آيد در تصور برتر است شرح آن گويم چو آيد نوبتش * تا موحد چيست ترك و توبتش گفت آن كو مرد در كفر و گناه * يابد از ما كيفرى بىاشتباه