محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
126
تفسير قرآن صفى على شاه
خدا صاحب اختيار شما و اوست بهترين يارى كنندگان ( 150 ) زود باشد كه اندازيم در دلهاى آنان كه كافر شدند ترس را به آنچه شرك آوردند به خدا ما دام كه فرستاده نشده به آن حجتى و جايگاه ايشان آتش است و بد است جايگاه ستمكاران ( 151 ) مى نبود آن مردمان گفتارشان * غير از اين در باطن و اسرارشان ان قالوا ربنا اغفر لنا * ذنبنا و اسرافنا فى امرنا تو ببخش اعنى كه از ما اى غفور * ذنب و اسرافى كه هست اندر امور هم بدار اقدام ما ثابت بدين * هم نما منصورمان بر كافرين دادشان پس حق نصيب دنيوى * هم به نيكويى ثواب اخروى حق دهد نصرت يقين ابرار را * دوست دارد عبد نيكوكار را آن كسان كه كافرند و بد نشان * گر بريد اى مؤمنان فرمانشان باز بر اعقابتان سازند رد * منقلب گرديد بر خسران بد يعنى ار باور كنيد اندر احد * زان خسيسان كه محمد « ص » كشته شد بلكه حق مولى و هم يار شماست * بهتر از هر ناصرى بىشك خداست در بيان عزم حيدر كرّار در نبرد كفّار با پيمبر گر نماند هيچكس * حيدر صاحبقران از جمله بس هر كسى گر رفت گو رو باك نيست * ماند آن كش مثل در لولاك نيست تو بمان اى آنكه پاك از همسرى * نيست حاجت بر وجود ديگرى اى ولىّ حق كه پا تا سر هشى * ناطق از هر منطقى و خامشى در وجود خويش فرد و واحدى * خود به يكتايى ذاتت شاهدى تيغ بركش نوبت جولان تست * نيست كس روز تو و ميدان تست حفظ جان خود كن احمد جان تست * چند روزى در سرا مهمان تست او حبيب تست چون دارى شكيب * روز تنهايى و محنت زين حبيب قطرهها بر بحر حق پهلو زدند * سنگ بر دندان و روى او زدند صبر تو چند ار به قدر و زن تست * وان به سنگ و وزن كس نايد درست صبر زان دارى كه بينى عمر و زيد * مطلقند از هستى خود يا بقيد نيست محتاج امتحانى اى امير * خود تو از فقدان ما بودى خبير جز تو مطلق كو ز قيد ممكنات * گو مقيد باش خلق اى نور ذات بر ظهور خود بتابد آفتاب * گو بماند اين زرارى در حجاب هم تو آگاهى ز اسرار خفى * زانچه عمرى رفت ز اعدا بر صفى هم تو دانى در شدايد در عقد * گر ز غيرى خواستم وقتى مدد هر چه بشكستند بال و پر مرا * باز دادى شهپر ديگر مرا شكرها دارم من از اكرام تو * مى نپرّم جز بگرد بام تو گر رسيدم رنج و خوارى ساعتى * رفته بود از من خطا و غفلتى عذر خواهم گر چه آن تقدير بود * نى غلط اين حرف هم تقصير بود بنده سر تا پا خطا و غفلت است * بهر عاصى وعدههاى رحمت است رفت غفلت تا تو جود افزون كنى * جوى رحمت را بما جيحون كنى وا رهاندى هم دو صد بارم ز غم * هر چه ديدى لغزش از من دمبدم مانده اينك مصطفى بىعون و يار * وقت ميدان است بر كش ذو الفقار ترس افكن كافران را در قلوب * چون تويى ذو السّيف و كشّاف الكروب زانچه مشرك با حقند از علتى * كه نشد نازل مر آن را حجّتى آتش ايشانراست از حق جايگاه * بئس مثوى الظالمينشان شد پناه آمد اين آيت پس از غزوهء احد * كه ابو سفيان بسوى مكّه شد مشركان گفتند با هم در مقال * از چه ما باقى نهاديم اين قتال كاش ميكشتيم ايشان را تمام * تا نماندى هيچ از آنها غير نام باز بايد گشت بر دنبالشان * بهر نفى و قتل و استيصالشان عزمشان گرديد جزم اندر رجوع * رعبى آمد پس بر ايشان در وقوع كرد آن ناچارشان بر بازگشت * زانكه رعب و خوفشان از حد گذشت حق خبر زان داد بر پيغمبرش * هم ز كيد دشمنان شد ياورش [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 152 تا 154 ] وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ( 152 ) إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ فَأَثابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا ما أَصابَكُمْ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 153 ) ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 154 ) و بدرستى كه راست كرد با شما خدا وعده خود را چون چابك مىكند آنها را باذنش تا چون بد دلى كرديد و منازعه كرديد در امر و نافرمانى كرديد پس از آنكه نمود به شما آنچه دوست داشتيد از شما كيست كه ميخواهد دنيا را و از شما كيست كه ميخواهد آخرت را پس گردانيد شما را از ايشان تا بيازمايد شما را و به درستى كه عفو كرد از شما و خداست صاحب فضل بر گروندگان ( 152 ) هنگامى كه دور مىرفتند و نمىايستاديد بر احدى و رسول ميخواند شما را در عقبتان پس جزا داد شما را غمى بغمى تا اندوهگين نشويد بر آنچه فوت شد از شما و نه آنچه