محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

117

تفسير قرآن صفى على شاه

باطن اين خانه قلب عارفست * مأمن آنجا از هواى خالف است پس چو از ظاهر به باطن رو كنى * روى بر امنيت از هر سو كنى حج بيت امر است از حق بهر ناس * هر تواناييست او را در اساس وانكه كافر گشت و ماند اندر مجاز * حق بود از كفر و دينش بىنياز گو چرا پوشيد اى اهل كتاب * چشم از آيات حق بر ناصواب حق بود شاهد بر آنچه ميكنيد * دور خود چون كرم پيله ميتنيد گو چرا داريد باز آن را ز راه * كش بود ايمان به حق بىاشتباه بر كجى خوانيد او را از عناد * وز ره توحيد بر كفر و فساد وانگهى شاهد شما بر منهجيد * نيست غافل حق ز اعمال ار كجيد [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 100 تا 102 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ ( 100 ) وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلى عَلَيْكُمْ آياتُ اللَّهِ وَ فِيكُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 101 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ( 102 ) اى آن كسانى كه گرويد اگر فرمانبريد گروهى را از آنان كه داده شدند كتاب را برگردانند شما را پس از ايمان آوردنتان كافران ( 100 ) و چگونه كافر ميشويد و شما خوانده ميشويد بر شما آيتهاى خدا و در ميان شماست رسول او و آنكه متوسل شود به خدا پس بحقيقت هدايت يافته به راه راست ( 101 ) اى آن كسانى كه گرويديد بترسيد از خدا سزاى ترسيدنش و نميريد البته مگر و شما باشيد مسلمان ( 102 ) اى گروه مؤمنان ز اهل كتاب * گر شما فرمان بريد از ناصواب باز گردانند از آيينتان * بعد از ايمان كافران دينتان چون مجاهد كافكند نفسش بچاه * با هوايش گر رود گامى به راه كى شما كافر شويد از هيچ رو * بر شما چون خوانده شد آيات او هم بود ما بينتان پيغمبرش * هم زند بر ذيل حق چنگ اندرش پس هدايت يافت او بر راه راست * خاصه گر حقش به راه راست خواست اتقوا اللَّه اى گروه مؤمنان * حق تقوى تا چه باشد بالعيان نى رويد از اين حيات تن برون * جز كه در اسلام و انتم مسلمون [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 103 تا 104 ] وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( 103 ) وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 104 ) و متمسك شويد برشته خدا همه و متفرق مشويد و ياد كنيد نعمت خدا را بر شما چون بوديد دشمنان پس الفت داد ميان دلهاتان پس گرديديد بنعمتش برادران و بوديد بر كناره مغاكى از آتش پس رهانيد شما را از آن همچنين بيان مىكند خدا براى شما آياتش تا شايد شما هدايت يابيد ( 103 ) و بايد كه باشيد از شما گروهى كه مىخوانند بسوى نيكى و امر مىكنند به خوبى نهى ميكنند از منكر و آن گروه ايشانند رستگاران ( 104 ) چنگ اندازيد بر حبل متين * كوست قرآن و اهل بيت طاهرين حبل محكم اهل بيت عصمتند * بعد پيغمبر على و عترتند تا قيامت همچنين در هر زمان * حبل حق باقى بود در امتحان گفت با حارث كه حبل معتدل * در ولايت بر ولى شد متصل جمله آبست آب بحر و آب جو * همچنين دان جويى ار آب از سبو ليك در آب سبو بايد تميز * تا نباشد بول يا زهر اى عزيز نيست فرض اين كاوش اندر بحر و جو * كه نگرداند ز چيزى رنگ و بو آن رسول حق صاحب معجز است * وانكه ز آل او بعصمت فايز است بعد از ايشان شرط ره دان جستجو * كاب كوزه متصل باشد بجو تا بود طاهر ز ارجاس هوا * بس علامت هشته حق در اوليا هست زان يك اتصال سلسله * تا به معصوم و نبى بىفاصله علم و اخلاق و عمل در انتساب * دان بوفق عقل و اجماع كتاب تا شناسى دزد را از پادشاه * هر شكم خوارى نباشد پير راه از دو صد صوفى يكى صاحبدلست * زان هزاران باز يك تن كامل است وز دو صد كامل يكى رهبر شود * همدل و همدست پيغمبر شود نه جدا گرديد ز او نز عترتش * ياد آريد از خدا و نعمتش خود شما بوديد خصم يكدگر * داد الفت بينتان رب البشر بود ز افضال پيمبر اين و داد * وين اخوت بين ارباب رشاد بر كنار گودى از آتش بديد * پس رهانيد او شما را خوش شديد كفر و شرك آن كوه‌هاى آتشند * كافر و مشرك در آن هيزم كشند مىكند آيات خود را حق بيان * راه تا يابيد بر وى زان نشان وز شما بايد گروهى سوى خير * خلق را خوانند بىتشويش غير نهى و امر از منكر و معروفتان * بر صفات حق كند موصوفتان نفس خود را باش ناهى در نخست * تا نباشد امر و نهيت سر دو سست