محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

116

تفسير قرآن صفى على شاه

لن تنالو البر حتى تنفقوا * آنچه دارى دوست يعنى ده بر او نيست تنها بذل مال انفاق و بر * حق به مالت ننگرد بيند بسرّ تا چه باشد نيتت در بذل مال * بر هدايت ميدهى يا بر ضلال هر عمل كآن بر حقت نزديك كرد * هست آن بر تا كه فعلى نيك كرد مر تقرب نيست ممكن بر حقت * هرگز الا بالتبرّؤ مطلقت وان تبرا از وجود غير اوست * ز او حجابست آنچه را دارى تو دوست اين حجب در مهر او از خود بريز * تا قبول افتد دهى گر يك مويز كم ده و نيكو ده اندر راه او * مىبخواه آن را كه شد دلخواه او هر چه دارى دوست آن شرك خفيست * دوست گير آن را كه جز او هيچ نيست حب غير او چو رفت از دل برون * مال چبود تا دهى كم يا فزون عاشق مخلوق گر در راه دوست * بگذرد از هر چه كو داراى اوست هم نمايد ترك جان هم ترك سر * تا چه جاى ملك و مال و زيب و زر يارش ار بيند كه داد او آنچه داشت * بهر فردا ليك يك درهم گذاشت قدر آن يار از تلطف كم كند * ديرتر او را به خود محرم كند تو به راه عشق خلاق اى دغل * ميدهى آن را كه رد است و اقل گر بود در سفره‌ات مرغ و بره * بهر مسكين نان خشكست و تره آن هم ار بدهى بدون منتى * يا بدون رنجشى و زحمتى در زكات آن را دهى كو ارزلست * گندم بيمغز و جو ز انزل است در عوض هم خواهى از حق عمر و مال * هم بهشت و هم حيات بيزوال گويى افزون ده مرا يا رب عوض * اهل بيتم را نگهدار از مرض من زكاتى را كه گفتى داده‌ام * دست من گير اينزمان كافتاده‌ام گر شفا يابم شود كارم درست * بهر درويشان پزم آشى نخست يا كشم آن بز كه امروز از گله * بر عقب ميرفت اندر مرحله بر نظر ميآمد ار چه دور بود * كآن بز شير آورم رنجور بود حاصل او را ميكشم در راه تو * ليك دارم خواهش از درگاه تو تا كه دارى سالم از هر آفتم * صد رمه گردد فزون بر دولتم مور ز انبار ار برد يك دانه‌ام * يا كه افتد ناودان خانه‌ام كرده‌اى در شرط من يا رب خلاف * دان بدينسان آن مهمات گزاف نيست قابل ذكر ايشان در مقال * اينقدر هم بود بهر انتقال پس كنيد انفاق گر چيزى ز مال * هست دانا بر ضماير ذو الجلال هر طعامى بهر اسرائيليان * حل و طيب بود بىنقص و زيان جز كه اسرائيل چيزى را حرام * كرد بهر خويش در نذر از طعام وان معين گشته بر لحم ابل * بس لذيذ آن بد بذوق معتدل سابق از تنزيل توراتست آن * نى كه باشد در كتاب اين داستان گو بياريد و بخوانيد ار بجاست * اين به تورات و شما گوئيد راست يعنى ار لحم ابل باشد حرام * يا عروقى كوست در لذّت تمام بود اسرائيل را دردى به پا * كآن بود معروف بر عرق النسا گفت گر يابم شفا لحم ابل * شد حرامم كه نيم پيمان گسل علت اين بد كرد گر ترك اين طعام * نى كه از حكم كتاب آمد حرام پس هر آن كو بر خدا بست افترا * كاذبست و ظالم اندر ماجرا گو كه صدقست آنچه فرموده است حق * در مقام حل و حرمت با فرق پس نماييد از ارادت پيروى * دين ابراهيم را كآمد قوى او نبود از مشركان كه نسبتش * مشركان بر خود دهند از رفعتش ذكر او شد پيش كو مشرك نبود * هم نبوده است از نصارى و يهود هست او زين نام و نسبت‌ها اجل * اين بنفى قول عامه است و ملل كودكى گويد پدر را كآفتاب * سيب يا ليمو است با اين رنگ و آب گويد او را نيست اين ليمو و سيب * بيش از اين كودك چه فهمد زان اديب [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 96 تا 99 ] إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ ( 96 ) فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ ( 97 ) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ ( 98 ) قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ( 99 ) بدرستى كه اول خانه كه بنا نهاده شد از براى مردمان هر آينه آنست كه به مكه است خجسته و هدايت از براى جهانيان ( 96 ) در آنست آيتهاى روشن مقام ابراهيم و كسى كه داخل شد آن را باشد ايمن و مر خدا راست بر مردمان حج گزاردن آن خانه هر كه استطاعت دارد بسوى او راهرا و كسى كه كافر شد پس بدرستى كه خدا بىنياز است از جهانيان ( 97 ) بگو اى اهل كتاب چرا كافر ميشويد بآيتهاى خدا و خدا گواه است بر آنچه ميكنيد ( 98 ) بگو اى اهل كتاب چرا باز ميداريد از راه خدا كسى را كه ايمان آورد ميخواهيد آن را كج و شما شاهدانيد و نيست خدا غافل از آنچه ميكنيد ( 99 ) مكه در ارض است اول خانه‌اى * كه بنا شد بهر هر فرزانه‌اى اهل عالمراست هادى در صلوات * هست يعنى قبله بهر كاينات هست آيتها در آن بر مردمان * جاى ابراهيم و پيدا زاو نشان هر كه داخل گشت در وى ايمن است * از حوادث در پناه ذو المن است يعنى آمد هر كه در وى ز اعتقاد * هست ناچار او به ترك هر فساد پس ز شر نفس و وسواس عدو * گردد ايمن وان هواهاى دو تو ايمن آمد از خلاف ما فرض * نى كه نبود بهر او موت و مرض در سراى شه مصونى از عسس * نى كه آنجا بر تو ننشيند مگس