محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
112
تفسير قرآن صفى على شاه
نزد پروردگارتان بگوى بدرستى كه فضل بدست خداست ميدهد آن را به كسى كه ميخواهد و خدا فراخ رحمت داناست ( 73 ) مخصوص ميگرداند به رحمتش آن را كه ميخواهد و خداست صاحب فضلى بزرگ ( 74 ) تا شما را آنچه دادند از كمال * بر كسى بدهند ز ارباب ضلال يا تواند كرد خصمى از لجاج * با شما در دين و ايمان احتجاج احتجاجى را توان كرد اعتبار * كه كند تصديق او پروردگار با شما باشد خدا در احتجاج * حجت خصم از عناد است و لجاج باشد افزونى بدست ذو الجلال * هر كه را خواهد فزايد بر كمال ميدهد وسعت بهر كس لايق است * دانش حق بر خلايق سابق است مىكند مختص برحمتهاى خويش * هر كه را خواهد ز رحمتهاى بيش صاحب فضل عميم است او بخلق * تا كه را بخشد برزق فضل حلق خلق بخشى نيست جز كار خداى * رزق بخشى هم بهر شاه و گداى كى بود قادر كسى بر رزق كس * تا چه جاى حلق يا جان يا نفس نان تواند داد آن كو جان دهد * عقل و نفس و روح بر انسان دهد [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيات 75 تا 76 ] وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 75 ) بَلى مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ( 76 ) و از اهل كتاب كس باشد كه اگر امين سازيش بمال بسيار مىرساند آن را به تو و از ايشان كسى است كه اگر امين سازيش بدينارى نميرساند آن را به تو مگر ما دام كه باشى بر او ايستاده آن باينست كه ايشان گفتند نيست بر ما در ناخواندگى راهى و ميگويند بر خدا دروغ را و ايشان ميدانند ( 75 ) آرى كسى كه وفا كرد به عهدش و پرهيزكارى كرد پس بدرستى كه خدا دوست دارد پرهيزكاران را ( 76 ) پارهء هستند از اهل كتاب * كه كند رد امانت با حساب مىكند رد باشد ار قنطار مال * نفس او باشد امين در كل حال پارهء هم در امانت خائنند * رد نسازند ار چه باشد فلس چند هر دو باشند اين دو فرقه از يهود * آن يكى باشد امين ديگر نبود آن امانت را دهد بر صاحبش * وين دگر در رد آن گيرد تبش جز كه او را ملتزم سازى برد * آيتى بر وى بتهديد و سند كه بداند زو تو پس خواهى گرفت * گر كه ندهد با عسس خواهى گرفت اين ازان باشد كه گويد در بسيج * نيست بر ما ره در اميّين بهيج مشرك اعنى گمره است اين ظاهر است * مالشان بر ما حلال و طاهر است بر خدا گويند كذب و افترا * كاين رسيده است از كتاب حق بما نيست در تورات اين باشد دروغ * حق نگويد آنچه دور است از فروغ يعنى آن را نيست برهان نزد عقل * عقل باشد حجت اندر حكم نقل مال كافر آن زمان باشد حلال * كه در آيد با مسلمان در قتال وان غنيمتهاست كارى زاو بدست * نى امانت رد كن آن را گر كه هست عقل بر رد امانت حاكم است * دين حق بر عقل و شرع سالمست از يهودان پس به حق اين افتراست * قول حق نبود مگر كذب و دغاست خويش ميدانند كاين باشد غلط * وز خدا بر كاذبين لعن و سخط آرى آن كو كرد بر عهدش وفا * وز خدا ترسيد و بگذشت از خطا بر امانتهاست از تقوا امين * پس خدا باشد محب متقين هر وفا بر عهد خود كرد او سر است * چون كند رد امانت سرور است من بر آنم كاين صفت را مزد نيست * هر كند رد امانت دزد نيست نيست تعريف كس ار دزدى نكرد * ور كه دزدى كرد ديو است او نه مرد اين ثنا نبود كه تو كاذب نهاى * نار دوزخ را به خود جاذب نهاى ور كه بندى بر خدا و خود دروغ * نيست از نيكى ترا يك جو فروغ شاكر حق باش گر گويى تو راست * كاو ترا در مشيتش كاذب نخواست چون كنى شكرش كه نيكى نه دغل * مزد از او يا بى بپاداش عمل پس تو كن در حسن اعمال اهتمام * تا ز حق پاداش يا بى و السلام [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 77 ] إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 77 ) بدرستى كه آنان عوض ميگيرند بعهد خدا و سوگندهاشان بهاى اندك را آن گروه نيست بهرهء مر ايشان را در آخرت و سخن نميگويد با ايشان خدا و نمينگرد بسوى ايشان روز قيامت و پاك نگرداند ايشان را و از براى ايشانست عذابى دردناك ( 77 ) آن كسان كه چشم از حق دوختند * عهد و سوگندش به كم بفروختند نازل است اين آيه بر جرح يهود * كه بعهد حق نماندند از جحود