محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

108

تفسير قرآن صفى على شاه

كور مادرزاد را و پيس را و زنده ميكنم مردگان را بدستورى خدا و خبر مىدهم شما را به آنچه مىخوريد و آنچه ذخيره مىنهيد در خانهاتان بدرستى كه در آن هر آينه نشانى است مر شما را اگر هستيد گروندگان ( 49 ) و تصديق كننده مر آنچه را باشيد ميان دو دستم از تورية و از براى آنكه حلال كنم براى شما برخى از آنچه حرام كرده شد بر شما و آوردم شما را معجزه از پروردگارتان پس بترسيد از خدا و فرمان بريد مرا ( 50 ) بدرستى كه خدا پروردگار من و پروردگار شماست پس بپرستيد او را اينست راه راست ( 51 ) پس كتاب و حكمتش آموخت حق * داده از تورات و انجيلش و رق پس فرستادش بر اسرائيليان * دارم از حق گفت ز آيت‌ها نشان هيئتى سازم ز گل چون طيرها * پس دمم بر وى كه پرّد بر هوا به نمايم كور و پيس و إله را * زنده سازم مردهء صد ساله را مىدهم از خانه‌هاتان من خبر * تا چه داريد و خوريد از ما حضر اين كنم با اذن رب العالمين * بگرويد از زين نشانيها بدين باور ار داريدم از چيزى كه هست * يعنى از تورات ما بين دو دست بعضى از آنكه شما را بد حرام * بر شما سازم حلال اندر مقام يعنى احكامى كه مشكل بود و شاق * بر شما آسان نمايم در سياق آيت آرم بر شما از كردگار * تا كه داريدم بتصديق استوار پس بترسيد از خداى ذو المنن * هم بريد از جان و دل فرمان من بر شما و ماست او پروردگار * پس پرستيدش بوجه انحصار اين بود بر حقتعالى راه راست * پس شدندش قوم منكر كافتراست [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيات 52 تا 55 ] فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ( 52 ) رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ ( 53 ) وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ ( 54 ) إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ( 55 ) پس چون مشاهده كرد عيسى از ايشان كفر را گفت كيست انصار من بسوى خدا گفتند حواريان ما انصار خداييم گرويديم به خدا و گواه باش به آنكه ما منقادانيم ( 52 ) پروردگارا گرويديم ما به آنچه فرو فرستادى و پيروى كرديم رسول را پس بنويس ما را با شاهدان ( 53 ) و مكر كردند و مكر كرد خدا و خداوند بهترين مكر كنندگانست ( 54 ) هنگامى كه خدا گفت اى عيسى بدرستى كه من ميراننده‌ام تو را و بردارنده‌ام تو را بسوى خودم پاك كننده توام از آنان كه كافر شدند و گرداننده‌ام كسانى را كه پيروى كردند ترا بالاى كسانى كه كافر شدند تا روز قيامت پس بسوى منست بازگشت شما پس حكم ميان شما در آنچه بوديد در آن اختلاف مىكرديد ( 55 ) پس چو ز ايشان ديد عيسى كفر و كين * گفت كبود يار من بر رب دين مر حوارى گفت با تو همرهيم * شو گواه ما كه ز انصار اللّهيم ما به ايمانيم اى رب البشر * آنچه دارى بر رسولت سر بسر پس تو ما را با گواهان كن حساب * با گواهان گر كه داريم انتساب مكر آوردند با عيسى يهود * پيششان پس مكر آمد در وجود مكر حق تبديل حق بر باطل است * مر جزاى مكر مكر عاجل است مكر از عجز است و فقدان و قصور * نيست عاجز حق بتدبير امور مكرها در نفس نادرويش تست * هر چه آرى مكر مثلش پيش تست پيش ضوء آفتاب از مايه‌اش * هر چه آرى اندر افتد سايه‌اش شمس را نه سايه باشد نه سواد * سايه هر چه آرى به پيش آن سان فتاد چون شوى كج سايه‌ات هم كج شود * راست گشتى راست در منهج شود همچنين دان جمله فعل و خوى خويش * بينى از آيينهء خود روى خويش مكر كردى هم جزايش مكر بين * گفت زين و اللَّه خير الماكرين حق بعيسى گفت من ميرانمت * تا كه رافع سوى خود گردانمت چون بميرى جمله ز اوصاف بشر * زنده مانى بر بقاى مستقر فارغت سازم از آزار خسان * وز جفاى كافران بد لسان خود تو بودى طاهر از رجس و هوا * همچنين طاهر شوى وارد بما حيف باشد چون تو لعلى تابناك * مر مجاور با پليدان در مغاك