ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

72

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

در اينجا مناسب است برخى از رفتارها و صحبت‌هاى ناشايست عرب‌هاى باديه‌نشين را در هنگام طواف ، بازگو نمايم . احرام اعراب عبارت است از بيرون گذاشتن بازوها و عريان نمودن سر و پوشاندن باقيماندهء اندامهاى بدن . اينان داراى گيسوان افشان و بلندى هستند كه معمولا به صورت درهم ريخته و غير منظم از اطراف سر آنان آويخته مىباشد كه گاه عده‌اى موى خود را همانند زنان مىبافند . اما زنان اين اعراب ، سر تا پا پوشيده بوده بگونه‌اى كه هيچ نقطه‌اى از بدن آنها ديده نمىشود . مرد هنگام طواف با صداى بلند مىگويد : « اى صاحب خانه ، ببين و شاهد باش كه من آمدم ، نگويى كه نيامدى ، گناهان من و والدين مرا ببخش ، و اگر هم نخواهى ببخشى ، چون مىبينى كه حجّ به جا آورده‌ام مجبورى ببخشى ! » اين جملات را با صدايى بلند و آزاردهنده ادا مىكنند . اين گروه همواره دست همسر ، يا خواهر و يا مادر خود را گرفته و با شتاب طواف مىكنند . هنگامى كه به حجر الأسود مىرسند ، او را بلند كرده و سرش را داخل حجر الأسود قرار داده ، صدا مىزنند : « حج كن زن ، حج كن » در اين حال زن با دستان خود حجر الأسود را لمس نموده و به صورت و گيسوان خود مىكشد . بوسيدن حجر الأسود ، نزد اين گروه لازم و واجب بوده و اين عمل را به قيمت جان هم كه شده انجام مىدهند . در كنار حجر الأسود بر اثر ازدحام اين افراد و فشار آنان ، علاوه بر وارد آمدن آسيب به كناره‌هاى حجر الأسود كه بعدها ترميم شد ، تعدادى از حجاج نيز گاه زخمى شده كه يك بار ، يك نفر بر اثر شدت فشار ، جان خود را از دست داد . در حال طواف ، جملات زير را از دو زن عرب باديه‌نشين خطاب به كعبه شنيدم : يكى از آن دو زن رو به سوى كعبه كرده و با صدايى بلند مىگفت : اى شب خانم ( چون كعبه داراى پرده سياهى است از او تعبير به شب كرد ) اگر در منطقهء ما باران آيد و موجب خير و گشايش زندگى ما گردد ، برايت ظرف كوچكى از روغن خواهم آورد تا با آن گيسوانت را روغن مالى ! اينان تصور مىكنند كه كعبه زن بوده و سر خود را با آن چرب مىنمايد . در اين حال زن ديگرى به دو گفت : واقعا برايش مىآورى ؟ در جواب گفت : ساكت باش ، من به او دروغ مىگويم ، اگر باران آمد ، برايش نمىآورم ! ملاحظه مىكنيد ، كه چگونه اين اعراب به دور از ادب ، با خداى خود صحبت