ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
73
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
مىكنند ، و چگونه اين اعتقادات پوچ و واهى در ذهنشان رسوخ كرده است . آيا اين سخنان برگرفته از نادانى و ناآگاهى آنان از دين نمىباشد ؟ آيا آنان راهنمايى ندارند ؟ آگاه شديم كه در روز شنبه دوم ذى الحجه ( 23 مارس ) به علت فراوانى حاجيان و كمبود شتر و بيم از نرسيدن به حج ، هزار و پانصد حاجى با رها نمودن اثاثيه خود با پاى پياده از جدّه به مكّه حركت نمودهاند . ديد و بازديدها در مكّه ديدار امير الحاج و خزانهدار از جناب شريف و والى مكّه روزى كه به مكّه رسيديم ( 25 ذى القعده سال 1318 ) ، پس از زيارت مسجد الحرام و انجام طواف و سعى و خارج شدن از احرام ، امير الحاج و خزانهدار بعد از كسب اجازه ، به ديدار شريف مكّه رفتند . در لحظهء ديدار ، پس از بوسيدن دست وى ، امير الحاج دو نامه از سوى خديو مصر و ديگرى از سوى ناظر امور داخله را به دو تقديم كرد . مضمون نامهها درود و سلام و استدعاى همكارى با امير الحاج در انجام وظائفش جهت فراهم آوردن امكانات رفاهى براى حجاج بود . شريف با قهوه و چاى از آنان پذيرايى نمود و آنان مدت زمانى نسبتا دراز را در محضرش گذرانيده و سپس با خوشنودى ، مجلس او را ترك كردند . اينجانب به علت رسيدگى به كارهاى اردوگاه و تهيهء امكانات براى افراد كاروان و نيز خريدن علوفهء چهارپايان ، موفق به حضور در اين ضيافت نگرديدم . ليكن در روز بعد به همراه افسران به حضور او شرفياب شديم . در هنگام شرفيابى پس از بوسيدن دست وى ، اجازه نشستن به ما داده شد . اينجانب سلام حضرت و الا مقام خديو را به او رساندم . ايشان هم در جواب ، تشكر خود را همراه با دعا و اظهار شوق ديدار او ، به ما ابلاغ كرد . اشتياق حضرتش را براى حج خانهء خدا به آگاهى او رساندم . او گفت هنگامى كه راهآهن به اتمام برسد ، امكانات رفاهى بيشترى را خواهيم داشت . در اين شرفيابى ، كه حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد ، شريف ضمن توجه فراوان به ما با چاى و قهوه از ما پذيرايى نمود ، و سپس همگى شادمان مجلس او را ترك كرديم . در همان روز امير و خزانهدار و اينجانب در ساختمان حكومتى كه موسوم به « حميديه » بود به حضور والى