ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

405

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

و از من تقاضا كرد كه با امير مجددا در مورد حقوق سال گذشته‌اش صحبتى كنم و من بار ديگر صحبت كردم و امير و خزانه‌دار به همراه منشى اول توافق كردند كه نيمى از حقوق را به دو بدهند . شيخ قبول كرد و مجددا از امير تقاضا نمود كه با وزير ماليه در مورد نيم ديگر حقوق صحبت نمايد ، امير قبول كرد و وعده كمك به دو داد كه در اين جا امير نيم كله قند و در حدود نيم رطل قهوه و تعدادى كماج دو آتشه در اختيار او گذارد . اينجانب نيز مقدارى قهوه و شكر در اختيارش قرار دادم كه موجب خوشحالى و سرور او گشت . نامبرده پس از اقامت يك روز در ميان ما و همراهى كردن كاروان تا پس از مرزهاى سرزمين خود ، خوشحال و رضايتمند به سوى قبيله‌اش بازگشت . روز يازدهم ، در ساعت ده و نيم شب از سويرجيه راهى شديم و مدت نه ساعت و نيم به سوى شمال غربى و دو ساعت و نيم به سوى غرب حركت كرديم كه يك ساعت را نيز هنگام ظهر به استراحت گذرانديم ، بنابراين پس از سيزده ساعت ؛ يعنى يك ساعت و نيم قبل از غروب آفتاب به اقامتگاه « حجريه » رسيديم . مسيرى را كه در اين ساعتها طى كرديم ، با اين كه در برخى قسمتهاى آن فراز و نشيب داشت ليكن در مجموع يكسان بود و در طول مسير درختان كهنسالى قرار داشت و كوهها نزديك به هم واقع شده بودند . دو ساعت و نيم قبل از حجريه به گردنهء كوتاهى رسيديم كه در آغاز ، به چندين راه منشعب مىگرديد . عرض هر كدام از راههاى ياد شده به مقدار عبور يك شتر بود . در وسط گردنهء ياد شده ، درهء عميقى قرار داشت ، به طورى كه شترى در پى شتر ديگر حركت مىكرد و سه نفر ؛ يكى افسار او را مىكشيد و ديگرى در كنار كجاوهء آن قرار داشت و سومى از پشت ، شتر را وادار به پايين رفتن مىنمود . تمامى كاروان بدين ترتيب از گردنه عبور كردند و همگى به سلامت از گردنه گذشتيم . در اين هنگام پيرمردى كهنسال بنام « ابا حلاوه » كه همه ساله در حالى كه تازيانه‌اى به دست داشت و راه را بر كاروانيان باز مىنمود ، از روى شتر به پايين افتاد و دچار ضرب‌ديدگى شد . اين وضع تا مصر به همراه او باقى بود . پايان گردنه به تنگه‌اى كه بين كوههاى بلند قرار داشت منتهى مىگرديد . بر روى اين كوهها ، درختان انبوهى قرار داشت و آب باران فراوانى نيز بر روى آن جمع