ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )
106
مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )
و طبق عادت معمول در اعياد ، در انتظار بازديد نشستيم . در ساعت يازده زوالى ، جناب سپهبد احمد پاشا راتب ، به بازديد ما آمد و از امير و خزانهدار و رييس نگهبانان هر كدام در چادر مخصوص خود به صورت جداگانه ، ديدن نمود ، وى لباس تشريفاتى خود را به تن داشت . در اين ديدار سرلشكر صادق پاشا عظم ، مدير كل اداره تلگراف حجاز نيز او را همراهى مىكرد . هنگام ورود و خروج آنان ، بيست و يك گلوله توپ شليك شد و احترامى كه شايستهء آنان بود به عمل آمد . نظم و ترتيب سربازان ما ، موجب خوشنودى آنان گرديد . سربازان و افسران در دو رديف ايستاده بودند و والى و همراهان از ميان آنها عبور كردند . در اين هنگام افسران به حضور جناب والى معرفى شدند . نامبرده با يكايك آنان دست داد و آنان را ستايش نمود . پس از نوشيدن قهوه و نوشابههاى شيرين ، مراسم خداحافظى همانند تشريفات ورود ، به اجرا گذاشته شد و گروه موزيك مراسم سلام را به اجرا درآورد . در اينجا لازم است از محبت و زحمات افسران ، تشكر و قدردانى نمايم ؛ زيرا آنان جهت تزيين چادر من و اعتلاى نام سركردهء خود ، آنچه از زيرانداز و فرش و صندلى در اختيار داشتند به چادر من آورده و براى ورود مهمانان ، آن را به طور زيبايى آراستند . همچنين امير محمل شامى به همراه خزانهدار آن ، از هر كدام از ما به صورت جداگانه در چادرهايمان ديدن به عمل آوردند . توجه خاص به آنان را با مهماننوازى شايسته از آنان به عمل آورديم و هنگام ورودشان ، يازده گلوله توپ شليك كرديم . آنان لباس رسمى خود را ، در حالى كه بر روى هر يك نشان عثمانى درجه يك قرار داشت ، به تن داشتند و پس از نوشيدن قهوه و چاى ، در حالى كه از مهماننوازى و برخورد خوب ما كمال خرسندى را داشتند ، ما را ترك كردند . از ديگر افرادى كه به ديدار ما آمدند ، شريف على پاشا و محمد ناصر غالب پاشا را مىتوان نام برد . آنان حدود يك ساعت در كنارمان گذرانده و خوشنود از پذيرايى ما بودند . همچنين بزرگ خاندان بنى شيبه و نمايندهء شيخ سنوسى و فرزند شيخ فاسى و گروهى از افسران عثمانى و حجاج و خدام مسجد الحرام ( خواجهها ) نيز در اين روز از ما ديدن كردند . اين ديدارها تا ساعت 6 شب ادامه داشت و در اين مدت افسران ، جهت راحتى و آسايش آنان ، جدّيت به خرج دادند .