بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
777
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
عقل كه دلالت بر عجايب صنع الهى كند و مراد از حجر عقل است زيرا كه حجر بمعنى منع است و عقل مانع است از وقوع ما لا ينبغى و جواب اين قسمها محذوفست اى ليعذبن اهل مكه يعنى قسم به اين امور كه هر آينه عذاب كرده شوند مشركان مكه و صاحب مجمع البيان گفته كه جواب قسم ان ربك لبالمرصاد است و ما بين جمله معترضه است أَ لَمْ تَرَ آيا ندانستهاى تو اى محمد استفهام براى تقرير و تحقيق است يعنى بتحقيق معلوم تو شده كه كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ چه كرد پروردگار تو به اولاد عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح كه قوم هود بودند و تسمية اولاد عاد بعاد تسميهء ولد است باسم والد إِرَمَ عطف بيان عاد است يعنى عادى كه آنها را ارم نامند به جهت آنكه آنها از ابناء ارم بن سام بن نوح بودند و بعضى گفتهاند كه ارم اسم بلد عاديان است كه آن را اسكندريه نيز ميگويند بنا برين معنى آيه چنين است كه آن عاديان اهل ارم بودند و ارم غير منصرف است به جهت علميت و تأنيث عاد دو قبيلهاند عاد اولى كه اولاد ارمند و عاد اخيره چنانچه حق تعالى در سورهء و النجم ميفرمايد كه « أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى » پس تقييد عاد بارم جهت اشعار است به اينكه مراد از عاد درين مقام عاد اولى قديمهاند نه اخيره ذاتِ الْعِمادِ و آن عاديان خداوند بناهاى رفيعه بودند يا خداوندان خيمهها بودند بواسطهء آنكه اكثر صحرانشين بودند و در خيمه و استحكام آن عمود ضرور است بنا برين عماد بمعنى عمود خواندهاند و بعضى « ذاتِ الْعِمادِ » را بمعنى « ذات الاجسام القوية الطويله » تفسير كردهاند الَّتِي آن عاديانى كه لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ آفريده نشده بود مانند آنها در قوت و در قدرت در شهرها يا آن عمادى كه آفريده نشده بود مانند آن عماد در شهرها با وجود اين حق تعالى ايشان را بريح صرصر هلاك كرد چنانچه در سورهء مباركهء الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ گذشت . در السنهء سابقين و لاحقين داير است كه عاد را دو پسر بود شديد و شداد و چون سلطنت بشداد رسيد و ملك به او قرار گرفت روزى تعريف بهشت بسمع او رسيد فرمود در بعضى از صحارى