بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
628
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
اللَّه صلى اللَّه عليه و إله ان لا يسلم لامير المؤمنين البيعة التي بايعه بها على عهد رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و إله يعنى بدرستى كه زفر فكر كرد در آن چيزى كه مأمور به آن بود از ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و تقدير كرد كه اگر پيغمبر صلوات عليه و آله ازين عالم بگذرد نسپارد بامير المؤمنين عليه السّلام و گردن ننهد ببيعت و خلافتى كه بسته بود آن بيعت را با آن حضرت در عهد حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ پس معذب باد او چگونه تقديرى كرده بود او در ابطال حق با وضوح حجت و برهان آن پس بواسطهء تأكيد ميفرمايد كه ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ پس معاقب و معذب باد كه چگونه باطل را تقدير كرد و حكم به آن نمود « و عن الصادق عليه السّلام عذاب بعد عذاب يعذبه القائم عليه السّلام » ثُمَّ نَظَرَ پس نظر افكند بسوى پيغمبر صلى اللَّه عليه و إله و امير المؤمنين عليه السّلام ثُمَّ عَبَسَ پس روى را ترش كرد وَ بَسَرَ و پيشانى درهم كشيد از آنچه مأمور به آن شده بود كه قبول ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است . قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته « بسر اتباع لعبس » پوشيده نماند كه اتباع بكسر همزه آنست كه در سخن دو لفظ را در پى يكديگر آورند كه آخر حرفشان متحد باشد و لفظ اول موضوع براى معنى شده باشد و لفظ ثانى مهمل باشد مثل حسن مسن ، و بنا برين كلام قاضى به چند وجه مدخولست يكى آنكه در اتباع حرف عطف نمىآورند و درين آيه بسر عطف شده بعبس . ديگر آنكه حرف آخر عَبَسَ وَ بَسَرَ متحد نيستند و ديگر آنكه در كتب لغت تصريح شده كه بسر مهمل نيست بلكه عبس بمعنى روترش كردنست و بسر گره را برو زدن . غايت كلام آنكه هر دو بيك معنى باشند نه آنكه اول موضوع و ثانى مهمل باشد و مىتوان تفصى از اين ابحاث چنين كرد كه مراد از اتباع بمعنى مشهور مذكور نيست بلكه مراد از آن در پى در آوردن دو لفظست كه ثانى مؤكد اول باشد ثُمَّ أَدْبَرَ پس رو بگردانيد وَ اسْتَكْبَرَ و تكبر كرد فَقالَ إِنْ هذا اى : ما هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ پس گفت نيست اينكه محمد مىگويد مگر سحرى كه