بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
629
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
نقل مىكند آن را از ساحران « و قال الصادق عليه السّلام قال . . . ان النبى صلى اللَّه عليه و إله سحر الناس لعلى » يعنى حضرت صادق عليه السّلام در تفسير « فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ » فرمود كه گفت . . . بدرستى كه پيغمبر سحر كرده مردم را براى قبول ولايت على و اينكه مردم قبول خلافت او ميكنند بواسطهء جادويى است كه پيغمبر ايشان را كرده و چنان نيست كه پيغمبر مىگويد كه خلافت و ولايت او نازل از جانب خداى تعالى است إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ نيست اين مكر سخن آدمى آنچه در تفسير آيهء « ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً » تا اينجا نوشته شد مطابق حديث حضرت صادق عليه السّلام است كه على بن ابراهيم روايت كرده چنانچه در ترجمه تصريح در اين واقع شد و معلوم گرديد كه اين آيات در شأن كه نازل شده است و در تفاسير مشهوره و همچنين در تفسير على بن ابراهيم مذكور است كه اين آيات در شأن وليد بن مغيره كه عم ابى جهل بود نازل گرديد زيرا كه وليد شيخى بود در ميان قريش در غايت بزرگى و تجربهء امور كرده و او را از دهات عرب ميشمردند و لقب او وحيد بود زيرا كه به مشركين قريش ميگفت كه در يك سال من تنها خانهء كعبه را مىپوشانم شما همه جمعيت كرده در سال ديگر اين كار بكنيد و او صاحب مال و پسران و عبيد و بساتين بسيار بود و گفتهاند كه وجه وحيد بودن او آنست كه او نيز مانند . . . پدر نداشت و ولد الزنا بود چنانچه بيضاوى آورده كه « ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . اى : عن اب لانه كان زنيما » و او هميشه با حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و إله در مقام استهزاء و سخريه بود و حضرت اكثر اوقات در حجرهء خود بقراءت قرآن مشغول مىبود مشركين قريش نزد وليد بن مغيره مىرفتند و مىگفتند يا ابا عبد الشمس چه چيز است كه محمد ميخواند شعر است يا كهانت است ؟ وليد گفت بعد از شنيدن كلام او بشما خواهم گفت و چون وليد نزد حضرت آمد گفت اى محمد از آن اشعارى كه هميشه ميخوانى براى من بخوان ! حضرت فرمود آنچه من ميخوانم شعر نيست بلكه اين كلام خداى تعالى