بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

610

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

بالآخره منتهى شد به ما و ايضا در اصول كافى روايت كرده است كه خداى تعالى را دو علمست يكى علمى كه هيچ احدى را بر آن اطلاع نبخشيده و ديگر علمى كه در ميان ملائكه و رسل منتشر ساخته پس آنچه به ملائكه و برسل رسيده به تحقيق كه آن منتهى به ما شده در كتاب خرايج و جرايح از محمد بن فضيل روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه التحية و الثناء روزى بابن هذاب نگاه كرد و گفت اگر من تو را خبر دهم بامرى غريب كه آن گرفتار شدن تو است بواسطهء كشتن تو يكى از خويشان خود را آيا تصديق امامت من خواهى كرد يا نه ؟ او گفت چون علم غيب خاصه خداى تعالى است من تصديق تو نخواهم كرد حضرت در جواب فرمود كه حق تعالى ميفرمايد كه عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ يس رسول اللَّه نزد خداى تعالى مرضى است و ما ورثهء آن رسوليم كه حق تعالى آن چه خواسته از سرائر علوم خود به او تعليم كرده پس ما ميدانيم بتعليم پيغمبر آنچه را كه گذشته و آنچه را كه مىآيد تا روز قيامت على بن ابراهيم روايت كرده « قوله إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ يعنى عليا المرتضى من الرسول صلّى اللَّه عليه و إله و هو منه » جمعى كه انكار كرامات اوليا كرده‌اند به اين آيه استدلال نموده‌اند كه گفته‌اند كه خداى تعالى مخصوص ساخته رسل خود را به اطلاع غيب از ميان مرضيين و اوليا داخل رسل نيستند و فخر رازى گفته و عندى ان الآية لا دلالة لها على ما قالوه فان قوله على غيبه ليس فيه صيغة عموم فيكفى فى العمل بمقتضاه ان لا يظهر تعالى خلفه على غيب واحد من غيوبه و به جهت تقويت مدّعاى خود ميگويد كه سلطان سنجر بن ملكشاه كاهنهء بغداديه را از بغداد بخراسان آورد و ازو سؤالها از امور گذشته و آينده كرد كه همه موافق گفته بحيز ظهور رسيد و بعد ازين گفته كه مصنف كتاب ختم اللَّه له بالخير جمعى از علما و حكما را ديدم كه همه متفق اللفظ و المعنى ميگفتند كه اين كاهنه از امورى چند خبر داد كه يكى از آنها كذب بر نيامد و ابو البركات بغدادى در كتاب معتبر گفته كه من در مدت سى سال تفحص از حال آن كاهنه كردم تا آنكه يقين من