بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
443
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
قال فقلنا يا رسول اللَّه من اصحاب الجنة ؟ قال من اطاعنى و سلم لهذا من بعدى و اخذ رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و إله به كف على و هو يومئذ الى جنبه فرفعها فقال الا ان عليا منى و انا منه فمن حاده فقد حادنى و من حادنى اسخط اللَّه عز و جل » يعنى شيخ طايفه قدس اللَّه سره باسناد خود از محروج باهلى روايت كرده كه وقتى كه او با جمعى از قوم خود برسالت به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله آمده بود حضرت آيهء : لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ را تلاوت كردند پس ما گفتيم كه اى رسول خدا كدام جماعتند اصحاب جنت ؟ حضرت فرمود آن جماعتى كه اطاعت من كردند و انقياد ورزيدند مر على بن ابى طالب را بعد از من و فرا گرفت حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و إله دست على بن ابى طالب عليه السّلام را و على عليه السّلام درين وقت در پهلوى آن حضرت نشسته بود و او را برخيزانيد تا همه كس آن حضرت را ببينند پس فرمودند آگاه باشيد بدرستى كه على از منست و من از علىام پس هر كه مخالفت او كند پس بتحقيق مخالفت من كرده باشد و هر كه مخالفت من كند بغضب آورده باشد خداى تعالى را پوشيده نماند كه محروج باهل بحاء مهمله و بجيم آخر در كتب مشهورهء اصحاب رجال ما مذكور نيست و در تقريب التهذيب گفته كه او مجهولست و از جملهء تابعين است و خطا كرده كسى كه گمان كرده كه او را صحبت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله روداده و احتمال قريب اينست كه چون محروج باهل اين نوع احاديث از حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله در حق على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده ابن حجر عسقلانى كه در تسنن مانند حجر صلب است در تقريب التهذيب گفته باشد كه « و قد اخطأ من زعم ان له صحبة » و بعد ازين حق تعالى در بيان بزرگى شأن قرآن ميفرمايد كه لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ اگر نازل مىكرديم ما اين قرآن را بر كوهى لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً هر آينه ميديدى تو آن كوه را خايف و ترسنده مُتَصَدِّعاً شكافته شده و از هم ريخته مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ از خوف خداى تعالى و از هيبت وعيدى كه در قرآن است يعنى كوه با وجود بزرگى و صلابت بترسيدى و با وجود اين قلوب كفار از آن