بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
424
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
اشرف كه از اشراف قوم بنى النضير بود برد تا از او قرض كند كعب چون حضرت را ديد بر سبيل غدر گفت مرحبا يا ابا القاسم و اهلا و همانساعت بر خواست گوئيا كه ميخواهد براى حضرت طعامى مهيا سازد و او خود در باطن خيال خام قتل حضرت مىپخت جبرئيل حضرت را از غدر آن خبيث خبر دار گردانيد . حضرت فى الفور متوجه مدينه گرديد و چون بمدينه رسيد محمد بن مسلمه را كه برادر رضاعى كعب بود بقبيلهء بنى النضير فرستاد و فرمود بكعب بگو كه حق سبحانه و تعالى مرا از غدر تو آگاه گردانيد يا از اطراف بلاد ما هجرت اختيار كنيد و يا آمادهء حرب باشيد و چون برادر رضاعى كعب محمد بن مسلمه پيغام پيغمبر را رسانيد ايشان گفتند كه ما از بلاد شما بيرون ميرويم و عبد اللَّه بن ابى منافق كس پيش ايشان فرستاد كه از ديار خود بيرون مرويد و بفلاع خود متحصن شويد و خبر كنيد محمد را كه ما با تو حرب ميكنيم و من نيز با قوم و عشيره و خلفاى خود نصرت شما ميكنيم اگر بيرون رفتنى باشيد من نيز با شما رفاقت خواهم كرد و اگر جنگ كردنى باشيد من نيز جنگ ميكنم يهود بنى النضير از سخن اين منافق فريفته و مغرور شده خبر به حضرت فرستادند كه ما از بلاد خود بيرون نميرويم هر چه خواهى بكن پس حضرت برخواستند و تكبير گفتند و اصحاب نيز بمرافقت حضرت تكبير گفتند و علم را بامير المؤمنين اسد اللَّه الغالب عليه السّلام داد و آن حضرت را مقدمة الجيش گردانيد آن گاه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله با اسد اللَّه عليه السّلام و سائر اصحاب قلاع ايشان را محاصره كردند و حضرت امر بقطع نخلستان ايشان نمود پس ايشان بجزع و زارى التماس كردند كه حكم بقطع درختان خرما نشود و ابن ابى شيوهء خود را از دست نداده با ايشان نيز غدر كرد و اصلا در مقام نصرت و اعانت ايشان در نيامد بنا برين ايشان عاجز شده گفتند كه اگر مال ما را بما واگذاريد ما از ملك شما هجرت اختيار ميكنيم حضرت فرمود هر كدام يك شتر بار برداشته برويد ايشان اين سخن را بسمع قبول تلقى ننمودند و چند روزى