بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

319

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

خداى خود را بخوان تا ازين سنگ ناقهء عشراء بيرون آورد يعنى ناقه‌اى كه حامله باشد و بعد ازين بدعاى صالح چنين ناقه از آن سنگ بيرون آمد و حق تعالى بصالح وحى فرستاد كه بقوم خود بگو كه « قد جعل لهذه الناقة شرب يوم وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ » و در روزى كه نوبت شرب ناقه بود بعوض آن آب كه مىآشاميد آن مقدار شير ميداد كه صغير و كبير آن قوم از آن مىآشاميدند و مدتى بدين منوال گذشت پس قوم ثمود در مقام طغيان و عصيان آمده بشخصى ولد الزنا كه پدرش معلوم نبود و موصوف بود بصفت شقرت و حمرت و زرقت و او را قدار مىناميدند ، گفتند كه ما حق الجعاله براى تو مقرر ميكنيم اگر تو اين ناقه را بكشى و آن شقى ازل و ابد در كمين نشسته وقتى كه ناقه از آشاميدن آب برگشت شمشيرى بر آن انداخت كارگر نگشته نوبت ديگر آن ناقه را بضرب شمشير از پا انداخت و بچه آن اين حالت را ديده بر بالاى كوهى گريخته سه بار بانك كرد و بعد ازين ، اين قوم بر سر ناقه آمده هر كدام ضربتى بر آن زدند و گوشت آن را قسمت كردند و صالح بايشان گفت كه چه چيز شما را بر اين عمل شنيع واداشت ؟ و حق تعالى وحى بصالح فرستاد كه بايشان بگو كه بعد از سه روز آمادهء نزول بلا و عذاب باشيد اگر درين روزها توبه كنيد از آن عذاب نجات خواهيد يافت و اگر نه به عذاب شديد معذب خواهيد گرديد پس طاغيان آن قوم گفتند كه « يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصادقين » « 1 » صالح گفت فردا رويهاى شما زرد خواهد شد در روز ديگر سرخ و در روز سوم سياه و درين روزها چنانچه صالح گفته بود رويهاى ايشان ملون بالوان ثلاثه گرديد و در هر روز بعضى از ايشان ببعضى ديگر ميگفتند كه آنچه صالح ميگفت بصدق پيوست و در هر روز بعضى از ايشان ببعضى ديگر ميگفتند كه آنچه صالح ميگفت بصدق پيوست پس بالآخره سركشان ايشان گفتند كه اگر همهء ما به هلاكت افتيم كه ما بدين صالح در نمىآئيم و ترك معبودان خود نميكنيم و بعد از انقضاى روز سوم

--> ( 1 ) - س 7 : اعراف ، ى 77 : . . . إِنْ كُنْتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ .