بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

320

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

در نصف شب جبرئيل نازل شده چنان فريادى كرد كه پرده‌هاى گوش ايشان و دلها و و جگرهاى ايشان پاره پاره شده جمله در طرفة العينى به خاك مذلت افتادند و با وجود اين آتشى از آسمان نازل شده ابدان كثيف همه را سوخت و بعد ازين امام عليه السّلام فرمود كه « و كانت هذه قصتهم » و ازينست كه حق تعالى ميفرمايد كه : إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ بدرستى كه ما برون آرندهء ناقه بوديم از سنگى كه معبود قوم ثمود بود باقتراح آن قوم حالكونى كه آن امتحانى بود مر ايشان را فَارْتَقِبْهُمْ پس نگاهبان باش اى صالح كه ايشان با آن ناقه چه نوع سر خواهند كرد يا آنكه انتظار بكش امر خداى تعالى را در ايشان وَ اصْطَبِرْ و صبر كن از آزارى كه بشما ميرسانند تا آنچه خداى تعالى خواهد در حق ايشان به عمل آيد وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ و خبر كن ايشان را به اينكه آب چشمه قسمت كرده شده است ميان ايشان و شتر به اين قسم كه روزى از ايشان باشد و روزى از ناقه ايراد ضمير ذوى العقول در نبئهم و بينهم به جهت تقليب قوم ثمود است بر ناقه كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ هر نصيبى از آن آب حاضر گردانيده شده است مر صاحب آن را يعنى بايد كه هر يك از قوم ثمود و ناقه در نوبت خود در سر آن آب حاضر شوند و نصيب خود را بياشامند و تصرف در نصيب ديگرى نكنند فَنادَوْا صاحِبَهُمْ پس بعد از تمادى ايام كه چنين ميكردند قوم ثمود از روى طغيان بخواندند يار خود را كه آن قدار ولد الزنا است كه مشهور به « احمر ثمود » بود بواسطهء حمرت روى او و بعضى احمير ثمود گفته‌اند « قال فى الصحاح : قدار بضم القاف و تخفيف الدال يقال له احيمر ثمود و عاقر ناقة صالح » و چون او در فراش سالف نام شخصى متولد شده بود بنا برين او را نسبت بسالف ميدهند و ميگويند قدار بن سالف و در واقع سالف پدر او نبوده و به آن ولد الزناى شقى گفتند كه تا كى حصهء آب ما را اين ناقه بياشامد بايد كه اين ناقه را دفع كنى كه براى تو جعاله و حق السعى قرار ميدهيم فَتَعاطى پس بگرفت او شمشير خود را و بكمين گاه ناقه نشست فَعَقَرَ پس