بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

16

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

المال خود را كه نور فطرت ايمانيست داده بظلمت عذاب مبتلا شدند ، و تحصيل ربحى و سودى كه آن درجات عاليهء اخرويست نكردند . پس اللَّه تعالى كشف حال ايشان بضرب المثل نموده كه مَثَلُهُمْ حال اين منافقان در اضاعت نور فطرت و وقوع در ضلالت كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً اى كمثل الذى اوقد نارا ، يعنى مانند حال كسى است كه بر افروزد به جهت ديدن اطراف خود آتشى فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ پس آن هنگام كه روشن گرداند آن آتش اماكنى را كه در اطراف اوست ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ ببرد خداى تعالى روشنى ايشان را بارسال بادى يا بانزال بارانى كه آن آتش را فرونشاند وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ و ترك كند و واگذارد خداى تعالى ايشان را در تاريكيهاى كفر و نفاق ، حالكونى كه نه بينند اطراف و حوالى خود را ، چون مراد از « الذى » در « الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً » الذين جمعست ، بنا بر اين ضمائر راجع بر آن را ضمائر جمع آورد ، مثل « بنورهم » و « تركهم » و غير ذلك . و ايراد مفرد در « استوقد » و در « ما حوله » به جهت لفظ « الذى » است كه مفرد است ، پس ايراد ضمائر جمع باعتبار معنى ، و مفرد باعتبار لفظ است . و مراد از « ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ » اينست كه حق تعالى منع لطف و توفيق خود از ايشان كند و ايشان را به اختيار خودشان واگذارد ، چنانچه در كتاب عيون اخبار الرضا از آن حضرت روايت كرده كه « ان اللَّه تعالى لا يوصف بالشرك كما يوصف خلقه ، و لكن متى علم انّهم لا يرجعون من الكفر و الضلالة منعهم المعاونة و اللطف و خلّى بينهم و بين اختيارهم » . و فى روضة الكافى عن ابى جعفر عليه السّلام « قوله عزّ و جلّ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ ، يعنى قبض محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و ظهرت الظلمة ، فلم يبصروا فضل اهل بيته » يعنى حضرت امام در تأويل ذهاب نور فرمودند كه مراد از آن قبض روح مقدّس حضرت رسالت پناه است صلوات اللَّه عليه و آله ، و معنى آيت اينست كه چون