بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
17
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
حق تعالى قبض روح حضرت نمايد و ظاهر شود و شيوع يابد ظلمت كفر و نفاق ، پس مشاهده نكنند اين منافقان فضليت اهل بيت رسالت را تا بدين وسيله بمطلب خود فائز گردند . و بعضى وجه تمثيل و مشابهت را چنين بيان كردهاند كه : چون منافقان اظهار كلمهء اسلام نمايند در شب تيره ضلالت ، تا آنكه از خوف شمشير مسلمانان ايمن شوند ، حق تعالى در وقت مرگ نور ظاهر ايمان ايشان را بدل بتاريكى كند به جهت كفر باطن ايشان ، پس ايشان در ظلمت و عذاب بمانند . و جماعتى كه حال ايشان به اين مثل ظاهر مىشود صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ اى كصم و كبكم و كعمى ، يعنى گويا كه اين منافقين و يا مستوقدين مانند كر و گنگ و كورند كه ادراك هيچ چيز نميكنند فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ پس ايشان باز نگردند از كفر بايمان ، و از ضلالت بهدايت ، زيرا كه اين رجوع موقوف بادراكست ، و ادراك در ايشان مفقود الاثر است . أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ معطوفست بر « الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً » و كاف زائد است ، و تقدير كلام چنين است كه : « و مثلهم كمثل ذوى صيّب من السماء » يعنى يا حال ايشان مانند حال خداوند باران بزرك قطره است كه به زير آيد در شب از آسمان فِيهِ ظُلُماتٌ باشد در آن تاريكيهاى تكاثف قطرات باران و تاريكى ابر و تاريكى شب وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ و باشد در آن آواز رعد و روشنى برق يَجْعَلُونَ در مىآرند آن خداوندان باران أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ انگشتان خود را در گوشهاى خود مِنَ الصَّواعِقِ بواسطهء آواز مهيب صاعقهها حَذَرَ الْمَوْتِ از خوف مرگ و در حديث آورده شده كه مىآرند ناكثين بيعت امير المؤمنين عليه السّلام در حين استماع و عيد و لعن بر خلفاى غاصبين خودشان انگشتان خود را در گوشهاى خود تا آنها را نشنوند . و وجه مشابهت را نيز چنين گفتهاند : كه هر گاه نازل شود قرآنى كه مشتمل