جلال الدين السيوطي ( مترجم : قزوينى )

14

الإتقان في علوم القرآن ( فارسى )

انجام دهيد ، و از آنچه نهى شده‌ايد اجتناب ورزيد ، و از أمثال آن عبرت گيريد و به محكم آن عمل كنيد ، و به متشابه آن ايمان آوريد ، و بگوييد به آن ايمان آورديم همه‌اش از سوى پروردگارمان است . » و بيهقى در الشعب خود نظير اين را از ابى هريره آورده است . و ابن جرير مرفوعا از ابن عباس روايت كرده : « قرآن بر چهار حرف نازل گرديده : حلال و حرامى كه هيچ‌كس در ندانستن آن معذور نيست ، و تفسيرى كه عرب انجام مىدهد ، و تفسيرى كه علما انجام مىدهند ، و متشابهى كه جز خداوند كسى آن را نمىداند ، و هركس جز خدا ادعاى دانستنش را كند دروغگو است » . سپس نزديك به همين مضمون را به وجه ديگرى موقوفا از ابن عباس آورده . و ابن ابى حاتم از طريق عوفى از ابن عباس آورده كه گفت : « به محكم ايمان آورده و با آن ديندارى كنيم ، و به متشابه ايمان مىآوريم ولى به آن ديندارى نمىكنيم ، و تمام آن از سوى خداوند است » . و نيز از عايشه آورده كه گفت : « رسوخ آنان در علم چنان بود كه به متشابه قرآن ايمان آوردند ، در حالى كه آن را ندانستند » . و نيز از ابو الشعثاء و ابو نهيك آورده كه گفتند : شما اين آيه را وصل مىكنيد در حالى كه مقطوع است . و دارمى در مسند خود از سليمان بن يسار آورده كه : مردى كه با عنوان صبيغ شناخته مىشد به مدينه آمد ، پس بنا كرد از متشابه قرآن سؤال كردن ، عمر در پى او فرستاد در حالى كه چوبهاى نخل ( درخت خرما ) برايش آماده كرده بود ! به او گفت : تو كيستى ؟ جواب داد : من عبد اللّه فرزند صبيغ هستم ، پس عمر يكى از آن چوبها را برداشت و آن‌قدر بر او كوبيد تا سرش را خونين كرد . و در روايت ديگرى كه نامبرده آورده چنين است : پس با چوبهاى نخل آن‌قدر او را زد تا اينكه پشتش را ريش كرد ، سپس رهايش ساخت تا خوب شد ، و دوباره همان‌طور او را زد ، و باز رهايش كرد تا بهبودى يافت ، و بار ديگر او را احضار نمود تا بازهم او را بزند ، پس آن شخص به عمر گفت : اگر مىخواهى مرا بكشى به طور خوبى بكش ، پس او را اجازه داد به وطن بازگردد ، و به ابو موسى اشعرى نوشت كه احدى از مسلمانها با او مجالست نكند « 1 » .

--> ( 1 ) . ما هيچ وجه شرعى براى اين كار نيافتيم ، مگر پرسيدن جرم است ؟ . - م .