معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
63
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
عجب دوازدهم - آنكه چون يوسف را بفروختند و او را از وطن آباء و اجداد به بلاد بيداد غريبى رحلت فرمودند « 1 » ، اطراف و اكناف آن بقعه مر يوسف را وداع مىكردند تا در نقول ، چنين استماع افتاد « 2 » ، كه از هر جانبى ندائى شنيدى . كه « السّلام عليك يا يوسف » آزاد فرود آمدى و بنده روان شدى ، شادمان نزول فرمودى ، و اسير كوچ « 3 » كردى ، معروف حلول نمودى ، و مجهول ارتحال كردى ، در وطن مقيمانه متوطن بودى ، اكنون در محن غريبانه راه پيش گرفتى . بيت شربتى از لب لعلش ، نچشيديم و برفت * روى مهپيكر « 4 » او سير نديديم و برفت گوئى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود * بار بربسته « 5 » به گردش نرسيديم و برفت عجب سيزدهم - آنكه يوسف عليه السلام را چون در راه گذر « 6 » به قبر مادر افتاد ، خود را از شتر فروافكند تا زيارت قبر مادر كند ، غلامى بود ، سياه « 7 » ، موكل بر آن شاه بود ، طبانچه بر روى چون ماه او زد وحوش « 8 » و ستوران بر آن غلام ناتمام نفرين قرين كردند و به دعاى بد قرين نمودند . عجب چهاردهم - آنكه چون طپانچه نامبارك آن غلام بر روى مبارك آن ماه « 9 » تمام رسيد ، صاعقهء از آن واقعهء ، در ميان قوم افتاد ، ابرى بر حوالى خاص « 10 » و عام آن قافله درآمد و همه را فروگرفت و طوفان عظيم پديد آمد و كيفيت حال
--> ( 1 ) - د : رحلت مىفرمودند . ( 2 ) - د : و بر ذات اطلاع دست داد . ( 3 ) - د : و اسير كوچه گرديدى . ( 4 ) - د - ح : روى مهطلعت او . ( 5 ) - د : بربست . ( 6 ) - در راه چون گذرش بقبر مادر افتاد . ( 7 ) - د : غلامى سياه كه بر وى موكل بود طپانچه بر ماه روى او زد . ( 8 ) - د : ستوران . ( 9 ) - د : بر روى متبرك آن ماه تمام آمد . ( 10 ) - د : خواص .