معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

64

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

معلوم نبود ، تا « 1 » بقرائن دانستند كه سبب اين آفت عظيم چه بود . و روايتى ديگر « 2 » آنكه هم از ابر آوازى شنيدند كه گويندهء مىگفت ، اى قوم هيچ مىدانيد كه چه مىكنيد و نسبت به كه تعرّض مىرسانيد به عزّت مولاى من كه مرا برسم عذاب بر شما فرستاده « 3 » است كه اگر عزّت اين فرزند ارجمند « 4 » نداريد شما را فروگيرم و در حيطهء خود محبوس گردانم تا به قيامت . عجب پانزدهم - دعا كردن يوسف و تسكين يافتن آن فتنه از قافله . عجب شانزدهم - در معرض بيع من يزيد در آوردن يوسف را در بازار مصر و عجايبى در آن حين بظهور پيوستن ، چنان كه در محل خود مبيّن گردد . عجب هفدهم - آنكه عزيز مصر بهر نقدى « 5 » كه داشت در بهاى يوسف بداد چنان كه خزائن وى از نقود و جواهر خالى شد ، ايزد تعالى آن خزاين باز مملو گردانيد بهتر از آنچه پيشتر بود . عجب هشدهم - عجايبى كه در حال صحبت « 6 » زليخا با وى بوقوع پيوست ، و آن نيز مشروح مرقوم رقم كلك بيان خواهد شد ان‌شاءالله تعالى . عجب نوزدهم - آنكه يوسف در آن خلوت با زليخا « 7 » چندان كه آز و نيازمندى و آرزومندى فهم مىكرد . هر لحظه ، بند ازار خود « 8 » استوارتر مىكرد . تا چند عقد بر بند ازار وى معقود گشته بود و آن بندها همه در وقت « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها » در سخن « 9 » درآمدند ، و همه آن بندها پند مىدادند . عجب بيستم - صيحهء جبرئيل كه اى يوسف نام تو در ميان پيغمبران مذكور باشد و عمل تو به عمل مفسدان نه سزد .

--> ( 1 ) - د : بعد از آن بقرائن . ( 2 ) - د : در روايتى هست . ( 3 ) - د - ح : برسم عذاب بشما فرستاد . ( 4 ) - د - ح : كه اگر عزت اين فرزند ارجمند ندارند شما را فروگيرم . ( 5 ) - د : هر نقدى . ( 6 ) - د : صحبت . ( 7 ) - د - خ : چندانكه از وى تملق و آرزومندى فهم مىكرد . ( 8 ) - د : بندى بر آزار خود . ( 9 ) - د : به سخن .