معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

62

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گردد و از عرش و فرش و لوح و قلم درگذرد ، عجيب و غريب نباشد . نكته - آن چاه را « 1 » آب شور بود بوجود يوسف خوشگوار شد و آب تلخ به شيرين مبدل گشت و تا بقيام « 2 » قيامت همچنان شيرين بماند ، كذلك اگر دل بندهء مؤمن بوجود نور ايمان از تلخى كفر « 3 » نجات يابد و به شيرينى ايمان و احسان و ايقان و عرفان ابدالآباد محلى ماند ، عجيب و غريب نباشد . نكته ديگر - آن چاه سبزه‌زار جنت آمد ، كذلك اگر دل بندهء مؤمن نيز بعد از نزول ايمان به زعفران « 4 » رضا و سنبل وفا و گل توكل و سوسن تحمل « 5 » و نسيم آه « 6 » و ارغوان اشباه « 7 » و ياسمين يقين و سنبل « 8 » چمن دين و شكوفهء محبّت و نرگس مودّت و شقايق حقايق ، و حدائق دقايق ، آراسته گردد « 9 » چه عجب . عجب يازدهم - چون يوسف از چاه بيرون آمد ، برادران در كمين بودند دعوى بندگى وى آغاز كردند ابا مىنمود ، روبيل كه يكى از برادران مهين بود از براى اقرار ، طپانچه بر جبين او زد ، و هر حيوانى كه در آن قافله بودند همه به‌يك‌بار در خروش آمدند . قطعه چاى آنست كه افلاك بريزد درهم * زين خرابى كه به بنياد جهان پيش آمد تاج‌داران « 10 » فلك دست بتارك دارند * زان طپانچه كه به رخسارهء درويش آمد

--> ( 1 ) - د : آن چاه آب شور داشت . ( 2 ) - د : و تا به قيامت . ( 3 ) - د : به تمامى . ( 4 ) - د - ح : به زعفران و رضا . ( 5 ) - د - ح : تحمل . ( 6 ) - د - ح : و لاله ناله و آه . ( 7 ) - د : انتباه . ( 8 ) - د : و سمن چمن دينى . ( 9 ) - د : آراسته و پيراسته گردد . ( 10 ) - د : جهان دست تبارك زده‌اند .