معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

55

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

همچون عمّامهء سحاب « 1 » ، درهم پيچند ، و حقهاى اجسام اين « 2 » قبّه‌هاى لاجوردى فامرا ، در ميدان « 3 » استغنا ، از منجنيق فنا ، به سنگ بىنيازى ، درهم شكنند ، بختيان بلند كوهان كوه‌ها را ، بر بسيط « 4 » عرصات ، چون پيل شطرنج بىجان روان گردانند . هر كه امروز شاهوار ، در عرصهء محبت بقدم استقامت رفته ، و از مات موت معنوى رسته ، در « 5 » بهشت جنتش به نشانند ، و آنكه فرزين‌وار ، بر بساط روزگار كج‌رفتار ، بوده به ياد « كان زبانية » دوزخ است . گلگون آتش بر رخ زردش دوانند آن روز پرسوز ، مستوفيان دفاتر « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ » نسخهء جمع و خرج عاملان ولايت حيات را باز طلبند ، ندانم از عهده حساب « 6 » چگونه بيرون آيم و نامهء اعمال بدست راستم دهند يا به دست چپ . غم هفتم - آنكه چون ترازوداران « الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ » به مقتضاى « فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ » نقد قليل و كثير و حقير و قطمير اعمال ديوان تقدير را در ميزان عدل به شاهين راستى بسنجانند و بعضى از اعمال را در معرض قبول درآورند و بعضى را به صرصر اسغنا بباد بىنيازى بر دهند ، ندانم « 6 » در آن وقت « 7 » كفهء حسنات راجح آيد ، و يا پلهء سيئات « فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ . غم هشتم - آنكه حضرت ذو الجلال جل جلاله را لطفى است و قهرى ، لطفش بر مهندس رحمت در برابر قهر ، باغ رضوان بنا كرده است ، و قهرش باستادى غضب ،

--> ( 1 ) - د - ح : اعلام زربفت آفتاب را همچون عمامهء اصحاب انساب - اصحاب امساك . ( 2 ) - د - ح : بدون اين . ( 3 ) - د - ح : در ميان . ( 4 ) - د - ح : بساط . ( 5 ) - د - ح : در هشت خانه بهشت . ( 6 ) - د : و هنگام حساب و كتاب پيش آيد . ح ( 7 ) - د : تا در آن وقت . ح