معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
775
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
تمام پرداخته بودند ، يوسف مناجات كرده ، گفت : اى كريم كارساز و اى رحيم بندهنواز چون مرا از محنت چاه به دولت جاه رسانيدى و از حضيض رقيّت به اوج عزّت برآوردى ، و بنور معرفت تعبير و تأويل خاطر مرا روشن و منوّر ساختى و در مخزن ضمير من اسرار گنج نبوّت و رسالت وديعت نهادى ، اكنون مرغ روح مرا كه از قفس قالب بجان آمده است ، از تنگناى آب و خاك رهائى بخشيده ، بگلشن سراى آن عالم پاك يعنى باغ جنان و روضهء رضوان رسان و در مقام ابراهيم با اسحاق و اسماعيل و اسرائيل و عيص عليهم السّلام مقيم گردان . اين بود مضمون واضح آيه و علما را در تفسير ملك اختلافست . بعضى گويند مراد پادشاهى و حكم روائيست و « من » من تبعيض است يعنى مرا بعضى از مملكت دنيا انعام فرمودى و يا بعضى از پادشاهى مصر كرم نمودى « و قيل هو ملك الجمال » كه بحسن و جمال در همه عالم منفرد بود « و قيل هو ملك النّسب فهو الكريم بن الكريم بن الكريم » و قيل مراد ملك قلوبست كه محبوب همه دلها بود كه حاضران به نظر صيد « 1 » مىكشتند ، و غايبان بر خبر بقيد وى درمىآمدند « و قيل هو الملك الاحترام » و آنچنان بود كه چون به چاهش افكندند ، همهء هوام و ساكنان آن مقام از آنجا منزل بازپرداختند و به حرمت داشتن وى تا در آن چاه بود تصديع اوقات وى ننمودند « و قيل هو ملك القيامة » و آن چنان بود كه چون بمصر درآمد در معرض من يزيدش درآوردند ، از نقود و جواهر و اموال خطير كه به وزنش به مثاقيل مقرّر مىبود ، و اضعاف مضاعفه وزن جسد شريفش استيفا نمودند « و قيل هو الملك النّفس » كه حقّ تعالى مر او را توفيق رفيق گردانيد كه اجابت دعوت امرأة العزيز ننمود و اعتصام بحبل متين عصمت الهى جلّ جلاله فرمود « و قيل هو ملك الهمّة » تا زندان را بر عصيان
--> ( 1 ) - ح : صيادى مىكشتند .