معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
759
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
منادى آسمان شبخيزان را طلبد ، منادى بهشت عابدان را خواند ، منادى عرش درماندگان را جويد ، چون يعقوب درماندهء فراق و هجران بود فرزندان نيز درمانده گناه و عصيان بودند ، لاجرم استغفار ايشان را حواله بوقت نداى منادى عرش نمود كه آن وقت سحر است . آوردهاند « 1 » كه مردى بود از زمان پيشين خاموش كه با هيچكس سخن نگفتى چون سحرگاه شدى بانگ و فرياد برآوردى ، از وى كيفيّت احوال سؤال كردند . گفت : همه وقت من او را مىخوانم و ليكن وقت سحرگاه او مرا مىخواند ، جواب وى مىگويم . بيت سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى * گفت بازآى كه ديرينهء اين درگاهى [ بيان تعبير شدن خواب يوسف ] قال اللّه تعالى « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ » پس آنگاه كه بر يوسف درآمدند « آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ » و با خود آوردند پدر و خاله خود را يعنى « ليّا » « وَ قالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ » گفت درآئيد در مصر انشاءالله تعالى « وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً » او برآورد پدر و خاله را بر تخت خويش و همه مر او را سجده كردند ، « قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ » و يوسف گفت اين تأويل خواب منست كه ديده بودم پيش ازين « قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا » به درستى كه خداوند من جلّ جلاله آن را راست كرد « وَ قَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ » و به درستى كه نيكوئى كرد خداى تعالى با من كه مرا از زندان بيرون آورد « وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ » و شما را از باديه به من آورد « مِنْ بَعْدِ أَنْ
--> ( 1 ) - ح - د : حكايت مردى در زمان پيش خاموشى اختيار كرده و با هيچ كس سخن نگفت چون سحر شدى بانگ و فرياد برگرفتى .