معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

732

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

[ ذكر پيراهن بشارت كه بشير بامر حضرت يوسف به نزد پدر برد ] وهب منبّه مىگويد كه اگر نه آن بودى كه آن پيراهن از بهشت بودى ، يعقوب فى الحال در آن ساعت هلاك گشتى از شادى . القصّه - بعد از آن كه خاطر عاطر اسرائيل اللّه از اين خبر ميمون اثر بتمامه بشكفته و آسوده گشت و از غم و اندوه بر آسوده الحمد للّه و المنّة گفت و شنيد را مجال تصرّف پديد آمد . يهودا گفت : به اصحّ روايات كه اى پدر سفر مصر را آماده باش كه دم‌به‌دم قاصدان يوسف مىرسند و محملها مرتّب داشته بطلب اعزّه و اهل بيت مىآيند ، و اكابر و اعالى و عبيد و موالى را باعزاز و اكرام هر چه تمام‌تر بديار مصر خواهند برد ، روز ديگر فرستادگان يوسف با صد و پنجاه شتر كوه پيكر ، شكوه منظر ، باد پاى باديه‌پيماى ، بر هر يك عمارتى از عود قمارى ترتيب داده و بر بالاى هر هودجى پردهء زنبورى گسترده و بيست سر استر بردعى كه در هنگام سياحت با باد صبا برابرى كردى و سى سر اسب تازى كه نسبت با روش خويش سير ماه « 1 » را بازى دانستندى به نظر يعقوب رسانيدند و حضرت اسرائيل اللّه در اختيار حركت و استعداد رحلت نزول وحى را مترصّد و مترقّب گشت تا جبرئيل بر وجه تعجيل از دار جلال كه سفر اقبال صاحب‌دولتان با اجلالست نزول فرمود و خطّ جوازنامهء ارتحال و انتقال بيعقوب رسانيد و سه روز تهيهء اسباب سفر كرده يعقوب با منكوحه‌اش ليّا كه خالهء يوسف بود با اتباع و اشياع روز چهارم روى توجّه بجانب مصر نهادند و اهل كنعان بعد از آنكه سالها با لطف تربيت اسرائيل اللّه خوى كرده بودند و بر خوان احسان مائدهء دعوتش آسوده از يمن جوار و بركت روزگار فرخنده آثارش مأيوس گشته در پاى محمل وى مىغلطيدند و روى نياز در پاى هودج شريفش مىماليدند ، و يعقوب هر يك را بلطف اصطناع وداع مىفرمود و از بخشندهء بىمنّت ، جهت ترفيه حال آن گروه ، عاقبت به عافيت و خاتمت به سلامت و فراخى معيشت و ثبات بر جادهء شريعت

--> ( 1 ) - د : به زهره و ماه بازى داشتندى .