معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
733
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مسئلت مىنمود و قطرات عبرات از فوارههاى ديدگان ، در مفارقت آن محبّان مىباريد و دموع حسرات در مهاجرت آن مسكينان بر صحيفهء رخسار مىافشاند تا از نظر ايشان غايب گشت . نقلست : كه برادران بر مقتضاى وصيّت يوسف همه لباسهاى فاخر پوشيدند ، و بر نجايب « 1 » سوار به عظمت و ابّهت تمام قطع منازل مىنمودند و ليكن يعقوب آن جامههاى ملوكانه نپوشيد و به همان پشمينه كه در برداشت اكتفا فرمود ، و بر دراز گوشى سوار گشته بتواضع و انكسار قدم در بيانها نهاده ، خدمتكاران يوسف در هر منزل مايدهء نهاده بودند و در هر مرحله خوانى آراسته . چون يعقوب بعد از قطع منازل و طى مراحل با اشياع و اتباع به نزديك مصر رسيدند يهودا فرزند گرامى خود فارض را به بشارت وصول يعقوب پيش فرستاد تا يوسف را خبر دهد كه آفتاب فلك نبوّت « 2 » كه مدّتى در محاق افول محبوس مىبود و غيوم غموم هجران ، نور جمال خورشيد مثالش را از اضاءة و شعاع سرور محجوب مىداشته اكنون كه صباح [ صباء ] عنايت ازليّه از جهت « 3 » كمال كفايت احديّة و زبده و غشاوهء غين غمار [ عمار ] از عين آفتاب فلك رسالت در كشيده تا اكنون [ كنون ] قصد اوج مواصلت كرده و عزيمت بيت الشّرف موافقت نموده يعنى آن پدر كه نور ديده در سر كار هجران كرده و وطن در بيت الاحزان كنعان ساخته اكنون به اميد وصال و نويد اقبال بصوب مصر رسيد ، يوسف چون نويد با اميد ملاقات شنيد ، چون صبح از غايت روشندلى بخنديد ، و چون گل از كمال شادى در جامهء نگنجيده ، از درون دل و جان شكر خداوند جلّ ذكره بتقديم رسانيد و بعد از آن از ملك ريّان دستورى طلبيده تا به موافقت برادران باستقبال پدر بيرون رود ، ملك فرمود كه من نيز در اين امر طريق موافقت مسلوك
--> ( 1 ) - ح : و نجايب سوار . ( 2 ) - فلك رسالت . ( 3 ) - ح : از مهب كفايت و به ديه وزيده .