معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
726
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
سؤال : اگر كسى گويد كه يعقوب بوى پيراهن را از هشتاد فرسنگ راه چگونه شنيد ؟ جواب : از دو وجه است ، يكى آنكه مجاهد مفسّر رحمه اللّه گويد كه چون آن پيراهن از جنّت بود رايحهء از آن همراه باد صبا گردانيدند و آن رايحه در اقطار و اكناف عالم منتشر گشت ، چون فوائح آن روايح بمشام يعقوب رسيد بشناخت كه كه اين بوى جنّت است و بادراك اين معنى انبيا مخصوصاند و دانست كه بوى جنّت در دنيا منحصر به همان پيراهن است كه از بهشت آورده بودند و آن پيراهن مختصّ است بيوسف ، لا جرم در ادراك آن رايحه گفت : « إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ » و اين وجه مبنى بر آنست كه آن پيراهن همان پيراهن است كه از براى خليل از بهشت آورده بودند ، و امّا بر آن قول كه پيراهن رسمى او بود مبنى باشد بر معجزهء كه از بعد مسافت بوى پيراهن شنيدند و آنگه « تفنيد » عبارتست از نسبت « به فند » و آن خرافت است كه گويند « فند الرّجل اذا خرف و تغيّر عقله و فنّد اذا جهل و نسب اليه ذلك » . و معنى اينجا آنست كه من بوى يوسف خود شنودم اگر نه شما نسبت من بضعف راى و قلّت عقل كنيد گويم كه وى نزديك است و وصال وى عنقريب ميسّر گردد . چون يعقوب اين خبر باز داد ايشان سوگند خوردند كه « تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » و معنى ضلال اينجا حبّ است « اى لفى حبّك القديم » يعنى به همان محبّت روز اول موصوفى ، نه او را لحظهاى فراموش مىكنى و نه ساعتى از ياد او زائل مىگردى و اين قول قتاده است ، و امام حسن مىفرمايد كه چون مظنّه اولاد و احفاد آن بود كه حضرت يوسف هلاك گشته و چون پدر بعد از مدّت مديد و عهد بعيد ياد فرزند مىكرد و دعوى ادراك رايحهء وى مىنمود . لا جرم او را از طريق رشد منحرف دانسته و از راه صواب منصرف شناخته ، اسناد ضلالت به او كردند و گفتند : « إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ » و روايت اصح آنست كه مراد