معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
718
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
حقّ تعالى فرمايد بندهء من چه حال دارى ؟ كه جواب من نمىگوئى ؟ گويد : خداوندا از غايت شرمسارى جواب گفتن نمىتوانم . اللّه تعالى فرمايد : « تستحيى منّى و انت لئيم فكيف لا استحيى منك و انا كريم » تو با وجود آنكه لئيمى از من شرم مىدارى ، من با كمال كريمى چگونه از تو شرم ندارم ؟ ترا حياى ندامت و مرا حياى كرم گناه در ميان اين هر دو حيا بقائى ندارد ، بندهء مرا بجانب جنّت بريد « اللّهمّ اغفر لنا و ارحمنا بفضلك و كرمك يا كريم يا رحيم » . لطيفه « 1 » - در كلمهء « هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ » در بعضى از تفاسير آورده است ، و نقل از وهب بن منبّه كرده است كه چون يوسف در برابر خطّ مالك ذعر برادران را ملامت كرده ، به عقوبت بيم كرد و سيّاف طلب كرده تا ايشان را بقتل رساند ، اولاد يعقوب همه نوحه و زارى آغاز كردند و يعقوب را مىخواندند كه « وا يعقوبا » كاش ترا ملاقات كرديمى تا وداع تو كرده از عالم بيرون رفتيمى و « وا يوسفا » كاش ترا بديديمى از تو بحل حاصل كرديمى . چون يوسف اين بشنيد صبرش بهغايت رسيد و طاقتش طاق شد وى نيز به موافقت ايشان آواز برداشته ، مىگفت : وا يعقوبا ، و اظهار تفجع و تأسّف مىنمود . برادران تعجّب نموده ، گفتند : يا عزيز تو از چه مىنالى ؟ گفت : شما از چه مىناليد ؟ گفتند : از اندوه فراق پدر . يوسف گفت : من نيز از اندوه فراق پدر مىنالم . گفتند : پدر تو كجا است ؟ گفت : پدر شما كجا است ؟ گفتند : پدر ما در كنعان است ، و به بيت الاحزان نشسته ، منتظر ديدار ماست .
--> ( 1 ) - ح : لطيفهء ديگر در كلمهء .