معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
717
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ما در ايّام فراق شربت ممات نوشيده بوديم و در هنگام وصال اين مذلّت و خجالت نكشيديم و اين شرمسارى نديديم . نصيحت - برادران يوسف از خجالت معاملات ناپسنديدهء كه با وى پيش برده بودند به مرتبهء شرمسار گشتند كه ممات را بر حيات اختيار مىكردند ، و اين فضيحت به جهت آن مىكشيدند كه در روز اول از روز آخر نمىانديشيدند . روزى خواهد بود كه بندگان را بر حضرت جلال احديّت جلّ ذكره عرض كنند و هر چه از قبايح اعمال و رذايل افعال كه از ايشان در نظر جلال الهى جلّ و علا بظهور پيوسته پيش ايشان دارند ، تا به مرتبهء رسد كه به آتش دوزخ راضى شوند و آن تشوير و خجالت نخواهند . در تفسير كشف الاسرار آورده است كه بنده را بين يدى سبحانه و تعالى بايستانند حقّ تعالى از افعال و اعمال وى سؤال كند تا به حدّى كه بنده متحيّر گردد و از غايت شرم و حيا نزديك باشد كه بگدازد ، گويد : خداوندا « لارسالك بى الى النّار اهون علىّ من حسابك » و در اين باب حديثى در خزاين الاخبار به نظر رسيده ناظر بكمال كرم و لطف خداوندى جلّ و علا است ، بمعرض عرض مىرساند بسمع قبول اصغا نماى . حميراى صدّيقه مىگويد : كه از حضرت رسول صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم در عرض كردن بنده بر حقّ تعالى در روز قيامت سؤال كردم ، آب در ديدهء مبارك گردانيد . گفتم : يا رسول اللّه « مالك تبكى » چيست مر ترا كه مىگريى ؟ فرمود : از سعت رحمت و مغفرت حضرت خداوندى جلّ و علا مىگريم روز قيامت بنده را نزد اللّه بايستانند و از وى پرسند ، كه اى بندهء عاصى ياد دارى كه در فلان روز چه گناه كردى ؟ و فلان شب چه بىحيائى نمودى ؟ گويند : بلى خداوندا ، همچنين يكيك از گناهان بر وى عرض مىكند ، و او اعتراف مىنمايد تا به گناهى رسد كه در كمال قباحت بنده خاموش گشته ، سر فرود اندازد و عرق خجالت از وى روان گردد و