معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

686

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

وجه دويم - ارباب اشارت مىگويند كه برادران يوسف خواستند كه ميان او و يعقوب مفارقت اندازند تا يوسف را نه بيند و مر او را فراموش كند و همين ايشان را بيند و با ايشان محبّت ورزد چنان كه حقّ تعالى فرمود « قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا » تا به‌آنجا كه فرموده « يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ » حقّ تعالى ديده يعقوب مكفوف گردانيد تا اگر چند از مشاهدهء جمال يوسف محروم ماند ، بارى نظر به ايشان هم نكند . « تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ » . نظير اين واقعه آنست كه ابليس لعين نسبت به آدم كيدى پيش برد تا او را از بهشت بيرون آورد و مقصود وى آن بود كه آدم در جوار قرب خداوندى جلّ و علا ، حريم حرم وصال وى متمكن بود ، وى حسد برد . گفت : او را از دار قرب و جوار مولاى وى بيرون آرم و به دنيا بجوار خويش فرود آرم ، تا همه او و اولاد او مرا بينند و اطاعت فرمان من نمايند و به نسبت مولى تعالى مخالفت ورزند « كانّ اللّه تعالى يقول » اى ابليس مرادت همان بود كه بندگان من در دنيا همه ترا بينند ، و از ديدار من محروم مانند به عزّت و جلال من كه من ديدهء ايشان را از ديدار تو محجوب گردانم و محبّت شوق خويش در دلهاى ايشان وديعت نهم تا در جميع احوال مشغول به ياد من باشند كه « الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ » و حجابها از پيش دل ايشان بردارم ، تا همواره به ديدهء دل ناظر من باشند و هر روز از روزنهء « من القلب الى الرّب » روزانه به سيصد و شصت نظر منظور من گردند تا همه مرا باشند و از تو خود ياد نيارند مگر بطرد و لعن كه « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » . لطيفهء منيفه « 1 » - اگر پرسند كه حكمت در وضع اندوه بر دل مبارك يعقوب چه بود تا ديدهء جهان‌بينش به اندوه « 2 » انبوه نابينا گشت ؟

--> ( 1 ) - د : لطيفهء شريفه . ( 2 ) - د : به انبوه اندوه .