معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

677

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

قدرت و صنع ما ندانى اين بنده مدّت چندين سال بود كه طالب نور حقيقت بود و سرگردانى مىكشيد در اين ساعت كه كشف استار جلال از روى جمال مشاهده شد جان فداى آن نور كرده رخت بعالم بقا برد . * * * اسرار ازل را نه تو دانى « 1 » و نه من * وين حرف معمّا نه تو دانى و نه من هست از پس پرده گفتگوى من و تو * چون پرده بر افتد نه تو مانى و نه من قوله تعالى « وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » اگر كسى سؤال كند كه تولّى اعراض است و اعراض ار خلق مستلزم اقبال است بحقّ جلّ و علا و مفهوم از آيه آنست كه از فرزندان روى گردانيده و بمحراب مناجات روى آورد و به اين تقدير تأسّف بر يوسف و تفجّع براى وى مناسب اين حال نيست . جواب آنست كه اين تأسّف از براى مفارقت يوسف نبود ، بلكه در اين فراق از مشاهدهء جمال حقيقت محجوب بود ، تأسف از براى آن مىنمود . تحقيق اين سخن آنست كه يوسف ميان حقّ تعالى و يعقوب واسطه بود ، كه اگر نه آن واسطه در ميان بودى يعقوب را طاقت مشاهدهء جمال حقّ تعالى نبودى نه‌بينى كه ذكريا گفت « فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا » براى آن گفت كه در سطوات انوار تجلّى طاقت مشاهدهء آن نور نداشت . گفت : پسرى خواهم تا پرده وقت من گردد و از پس پرده توانم يا خيال جمال دوست عشقبازى كنم . اى درويش تمامى موجودات از پرتو ذات ، خلعت وجود پوشيده‌اند و ليكن آن ذات از پس پردهء صفات تأثير مىكند و صفات از وراى افعال و افعال در آثار تصرّف مىنمايد كه « حجب الذات بالصّفات و حجب الصّفات بالافعال » كه اگر اين

--> ( 1 ) - اسرار ازل را نه تو ديدى و نه من .