معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

671

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و العقل للحزن و الحبّ ) « أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ » و يا خود هلاك گردى ، و گويند كه اين از جهت شفقت بر آن حضرت مىگفتند . يعقوب در جواب ايشان فرمود : « إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ » « بثّ » عبارتست از اندوهى كه بر بنده پوشيده داشتن آن طاقت ندارد ، و آن از حزن سخت‌تر و عظيم‌تر است و او را « بثّ » از آن گفتند كه صاحب او را بر كتمان او صبر نيست ( حتّى يبشّه اى يظهره ) « وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » و من از خداى تعالى آن دانم كه شما ندانيد ، يعنى يوسف را به من باز خواهد داد و مرا از اين غم خواهد رهانيد ، و اين علم مر او را بسبب خواب و تعبير خواب يوسف حاصل شده بود و يا بطريق وحى و باخبار ملك‌الموت چنان كه مبيّن شد و يا به بشارت خداوندى جلّ ذكره كه مر او را دوازده پسر كه همه به حليه نبوّت آراسته باشند ميسّر گردانيدند . يوسف در صغر سنّ كه هنوز به دولت نبوّت مشرّف نگشته بود از نزد وى مفقود گشت ، دانست كه وعده الهى جلّ و علا حقّست و بنا بر آن بر حيات يوسف متيقّن بود لا جرم گفت « وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ » . در تفسير كبير از حضرت رسالت ( ص ) روايت مىكند كه فرمود : مر يعقوب را برادرى بود به زيارت وى آمد و مر او را ضعيف و نحيف يافت ، از يعقوب پرسيد كه « ما الّذى اذهب بصرك و قوّس ظهرك » چه چيز روشنائى چشم « 1 » ترا زائل كرد و پشت ترا خم داد « 2 » . گفت : نور ديده‌ام در سر و كار گريه شد ، از به سكه در فراق يوسف بگريستم و و پشت مرا اندوه بنيامين خم گردانيد . حقّ تعالى بوى وحى فرستاد كه « الّا تستحيى ان تشكو الى غيرى »

--> ( 1 ) - ح : ديده‌ات را . ( 2 ) - ح - د : خم كرد ،