معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

668

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ عند المصيبة الا امة محمد صلّى اللّه عليه و آله الا ترى انّ يعقوب حين اصابه ما اصاب لم يسترجع و قال يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » . و جواب صحيح آنست كه آن تأسّف نه از براى نفس فرزند بود كه همهء فرزندان از جمله زينت دنيا مىباشند مگر فرزندى پارسا كه در طريق عبادت معاون پدر تواند بود كه هم زينت دنيا است و هم ذخيرهء عقبى و يوسف هم پارسا بود و هم از زمرهء انبيا ، هم رفيق طاعت در دنيا بود و هم راحت جان در عقبى ، پس تأسّف يعقوب در فراق يوسف از بيم فوت راحت عقبى بود نه از بهر تضييع زينت دنيا . آورده‌اند كه چون يوسف با پدر ملاقات كرد از وى پرسيد : كه نه رسول « 1 » حضرت خداوند جلّ و علا بودى ؟ و نه برگزيدهء او سبحانه و تعالى ؟ من از تو غايب گشتم و در فرقت فرزندى اين همه ناله و اندوه چه بود ؟ اعضا و جوارح خود مجروح گردانيدى و ديده در كار فراق كردى ، ندانستى كه دنيا را بقائى نيست ؟ اگر در اين عالم ملاقات ميسر نگردد در آن عالم ميسر مىگشت ؟ يعقوب فرمود : اى جان پدر من نه از غم فرقت اين جهان مىانديشيدم ، آن روز كه ترا از پيش من بردند جوان و برنا بودى و در عرصهء غرور نفس و هوا ترسيدم كه شهوت جوانى و آرزوى هواى نفسانى ترا در پريشانى افكند و فردا در محشر از ملاقات يكديگر محروم مانيم ، ترا به راهى برند و مرا به راهى ديگر اين همه اندوه و ناله من از آن بود نه از ممرّ فرقت اين جهانى . بيت ميل جمله خلق عالم تا ابد * گر همه نيكند و گر بد سعى تست جز ترا چون دوست نتوان داشتن * دوستى ديگران بر سوى تست « وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ » مفسّران در تفسير « بياض » دو فرقه گشته‌اند ،

--> ( 1 ) - ح : كه رسول خداوندى جل جلاله و برگزيدهء حضرت او من از تو غايب شدم .