معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

669

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گروهى برآنند كه « بياض » عين اينجا كنايه است از كثرت بكا و تحقيق آنست كه اندوه يوسف بر دل يعقوب غالب گشت و غلبهء اندوه مستلزم كثرت بكا است و چون گريه غالب شود آب از ديده بسيار آيد و آن اشك در ديده چنان نمايد كه گوئيا ديده سفيد گشته است و دليل بر صحّت اين قول آنست كه غلبهء خون موجب غلبه بكا است ، نه مستلزم حصول عمى و چون سفيدى چشم را بحزن باز بست معلوم شد كه مراد از بياض عين كثرت بكا است نه حقيقت عمى و اين قول واحدى است رحمة اللّه . و در تفسير بسيط نقل از ابن عباس كرده است . اما فرقهء دويم بر آن رفته‌اند كه مراد از بياض عين ، حقيقت عمى است ، چنان كه مقاتل مفسّر مىگويد : كه مدت شش سال ديده مباركش از حليه بصر عارى بود تا پيراهن يوسف رسيد باز با آن حليه متحلّى گشت . در تفسير كبير آورده است كه در حين حبس يوسف در زندان ، جبرئيل بر وى درآمد و گفت : اى يوسف روشنائى ديده يعقوب از غم و اندوه تو زائل گشت ، يوسف دست مبارك بر سر نهاد و گفت : « ليت امّى لم تلدنى و لم اك حزنا على ابى » اىكاش مادر مرا نزادى تا سبب اندوه پدر نگشتى و قايلان به اين تأويل مىگويند كه اسناد عمى بحزن اينجا براى آن فرمود كه حزن دايم موجب گريهء بر دوام است و گريهء بر دوام موجب عمى است ، زيرا كه گريهء بسيار مولد غبار است در سواد ديده و چون امتداد يابد آن غبار مستزاد گردد و منجر بعمى شود . و در كشّاف و تفسير « 1 » كبير و غير آن مىگويد : كه مدّت فراق يوسف به هشتاد سال كشيد و در اين هشتاد سال هيچ‌كس ديدهء يعقوب را خشك نديد و حال آنكه در آن وقت در تمام روى زمين نزد خداى تعالى از يعقوب بندهء بزرگ‌منزلت‌تر نبود ، و بر دل وى اين همه « 2 » اندوه مستولى بود ، چنان كه فرمودند « فَهُوَ كَظِيمٌ » .

--> ( 1 ) - ح : و در كشاف كبير . ( 2 ) - و بر دل وى اندوه مستولى بود .