معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
664
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و در قرآن هرجا ذكر قريه فرموده است مراد شهر است و به اين تقدير مضافى مضمر باشد ( اى و سئل اهل القرية ) . بعضى گويند : مىشايد كه مضافى تقدير نكنيم و مراد نفس قريه باشد يعنى هم از خانه و سرائى كه ما در آنيم سؤال كن تا در و ديوار بصدق مقال ما اداى شهادت نمايند « وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها » و از اين كاروان نيز كه همراه ايشان آمديم معلوم كن . و اين كاروان جماعتى بودند از كنعانيان از همسايگان يعقوب كه با ايشان همراه بودند . و آن حال ديده و دانسته تا بصدق گواهى دهند كه « إِنَّا لَصادِقُونَ » . و نيز مىشايد كه اين نيز از تتمهء قول شمعون باشد تا گفت : مر برادران را كه اگر پدر تصديق شما نكند و شما را متّهم دارد بسبب آن حال كه بر يوسف رفته بود شما بگوئيد تا از مصريان و اهل كاروان سؤال كند تا بر صدق شما اداى شهادت نمايند . بعد از آنكه فرزندان آنچه شمعون وصيّت كرده بود معروض اسرائيل اللّه گردانيدند ، وى در جواب ايشان گفت « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » يعنى پسر من دزدى نكرده است و ليكن تن شما را كارى بياراست . اگر گويند كه حضرت يعقوب چون از فرزندان استماع اين كلام نمود ، جواب ايشان همان گفت كه در واقعهء يوسف گفته بود كه « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » اينجا نيز همين گفت و آنچه ايشان در واقعهء يوسف گفته بودند خلاف واقع بود و اينجا مطابق واقع ، مناسب اين بود كه يعقوب پيغمبر رفيع القدر در استماع اين دو واقعهء مختلفه جواب مختلف ادا فرمودى . جواب آنست كه اينجا مراد نه تكذيب فرزندان است چنان كه در واقعهء يوسف بود بلكه مراد تكذيب سرقة است با بنيامين چنان كه معيّن شد و اگر چه نسبت سرقت به بنيامين ملك و اشياع او كرده بودند ، امّا چون فرزندان بر سبيل تحقيق