معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

665

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گفته بودند كه « إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ » لا جرم در آن قول ايشان را تكذيب فرمود . و يا چنان گوئيم كه مراد از تسويل نفس اينجا آن باشد كه فرمود نفس شما شما را بر آن داشت تا به مبالغهء تمام بنيامين را از پيش من برديد و به طمع نفع در ضررش افكنديد و ندانستيد كه تقدير حقّ تعالى شايد كه مخالف تدبير شما باشد ، پس به اين تقدير مراد از تسويل نفس نه تكذيب فرزندان باشد ، بلكه طعن در مبالغه و الحاح ايشان باشد ، در بردن بنيامين بجانب مصر . آنگاه باز دل را تسلّى بصبر داد تا فرمود « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ » تا بسبب صبر به مقصود و مراد مظفّر گردد كه « الصّبر مطيّة الظّفر » و از آن ظفر عبارت به اين فرمود كه « عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً » يعنى خود را به حليه صبر جميل محلّى گردانم شايد كه به مقتضاى « الصّبر مفتاح الفرج » حقّ تعالى هر سه فرزندان مرا به من رساند يعنى يوسف و بنيامين و شمعون را . اگر گويند كه اين اميدوارى مر يعقوب را از كجا پديد آمد ؟ گوئيم كه غم و اندوه وى به‌غايت رسيده و دانسته بود كه هر چه به‌غايت رسد به نهايت رسد . شعر « اذا تمّ شىء دنا نقصه * توقّع زوالا « 1 » اذا قيل تمّ » « إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ » به درستى كه وى داناست باحوال من از مشقّت تنهائى و محنت شكيبائى و باحوال شما از صدق و كذب و حكيم است در تدبير امور بندگان و اصلاح كار ايشان بهر چه ارادهء ازليّهء وى دربارهء من از نفع و ضرر و خير و شرّ تعلّق گرفته ، در مقام رضا و تسليم و در كلّ امور تشبّث بذيل كرم آن ملك كريم جلّ جلاله « كما قال اللّه تعالى وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى

--> ( 1 ) - ح : نرفع زوالا - د : ترفع .