معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

657

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يوسف را غضب برآمده فرمود اين صاع من هرگز دروغ نگفته است شما او را به دروغ نسبت مىكنيد و پنداريد كه همه همچون شما به دروغ منسوبند . آنگاه ديگرباره دست بر صاع زد و گفت صاع مىگويد : كه آن خطّ در خزانه تست ، اكنون اگر خواهيد بفرمايم تا قباله بيارند . گفتند : بلى آنگاه يوسف قباله را حاضر گردانيد چون خطّ خود بديدند بشناختند و ليكن از غايت خجالت انكار كردند و گفتند : اين خطّ ما نيست و ما از اين واقعه خبر نداريم . يوسف بنيامين را فرمود تو خطّ ايشان مىشناسى ببين كه اين خطّ ايشانست يا نه ؟ بنيامين بديد و گفت : خطّ ايشانست ، دانستند كه انكار را هيچ روئى نمانده و مقرّ آمدند امّا گفتند كه اين « 1 » آن يوسف نيست كه برادر ما بود بلكه ما را كنيزك‌زادهء بود يوسف نام ، كه او را به مالك فروخته بوديم « 2 » اين حجّت بنام او مرقوم است . يوسف باز از بنيامين سؤال كرد كه اين قوم را كنيزك بچهء « 3 » يوسف نام بوده است ؟ گفت : نه هرگز خاندان ما را كنيزك‌زادهء به اين نام نمىبود ، صاع تو اى عزيز راست گويد ، ديگر نوبت از وى سؤال كن تا اين برادر در حياتست يا نه ؟ يوسف دست در صاع زده گفت كه زنده است و تو او را ببينى . باز ابن يامين از عزيز التماس نموده كه از اين صاع بپرس كه وى را كه دزديده است . يوسف ديگرباره دست بر صاع زده ، گفت : صاع خشم‌آلود است و چنين مىگويد : كه از من چه مىپرسى كه ترا كه دزديده ؟ چون چنين ديدند از بارگه بيرون آمدند .

--> ( 1 ) - ح : كه اين نه برادر ما بود . ( 2 ) - ح : به مالك ذعر . ( 3 ) - ح : كنيزك‌زادهء .