معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
658
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
[ نتيجهء اخلاقى از اين واقعه ] موعظه - اى عاصى بيچاره از آن روز بترس كه مالك الملوك جلّ جلاله عاصى را باقرار آورده هر چند بنده دست در ذيل انكار زند . ، چنان كه در خبر است كه نيست هيچ بنده مگر اينكه خداى تعالى با وى حساب كند بىواسطه و بىترجمانى ، حقّ تعالى فرمايد اى بندهء عاصى آنچه در نامه تست به مباشرت تو بوده است يا فرشتگان من بر تو بغلط نوشتهاند ؟ گويد : بار خدايا اين نامهء من نيست و اين گناهان من نكردهام ، حقّ تعالى فرمايد تا شب و روز را بياورند تا بر معاصى وى گواهى دهند گويد خداوندا در شهادت ميان شهود اتّفاق در زمان و در مكان شرط است اگر گناه در روز بوده است ، شب چه داند ؟ اگر در شب است ، روز چه داند ؟ اينها دروغ گويند حقّ تعالى كرام الكاتبين را مىفرمايد تا گواهى دهند ، خطاب آيد : كه در گواهى اينها چه دفع دارى ؟ گويد : الهى اينها دشمن مايند و گواهى خصم معتبر نيست و اينچنان بود كه هنوز موجود نبوديم اينها مىگفتند « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ » هنوز نابوده و گناه ناكرده بر ما گواهى مىدادند ، امروز هم مىتواند بود كه گناه ناكرده گواهى دهند . حقّ تعالى فرمايد تا آسمان و زمين گواهى دهند ، بنده گويد دروغ مىگويند زيرا كه اينها بيگانهاند مرا كجا ديدهاند ، حقّ تعالى فرمايد كه اگر اينها بيگانهاند من گواه آشناتر ازين بگذرانم ، پس مهر بر زبانش نهند و دستش را به سخن آرند ، گويد : من به ناشايست چنين گرفتم ، پاى گويد : بنا بايست چنين رفتم ، چشم گويد : بنا محرم نگريستم ، گوش گويد : ملاهى و مناهى چنين شنيدم ، فرج گويد : كه بفواحش چنين مباشرت نمودم ، هر عضوى از اعضاء بعصيان خود جدا جدا گواهى دهند ، و آنگاه حقّ تعالى بند از زبان وى بردارد و گويد : در گواهى اينها چه مىگوئى ؟ گويد : خداوندا همه دروغ مىگويند و اينها در دنيا هر يك از من آرزوئى خواستند من آرزوى ايشان به ايشان نرسانيدم از آن جهت در حقّ من اين گواهى مىدهند . آنگاه حقّ تعالى بهخودىخود گواهى دهد كه اگر اينها همه دروغ مىگويند