معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
652
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
[ در بيان نسبت سرقت به بنيامين و وجه آن ] برادران گفتند كه اين مسامحت قبول نداريم ، بار او نيز بجوئيد تا تهمت بكلّى برخيزد و هر چند ملازمان يوسف ارخاء عنان مىنمودند برادران در مبالغه ميفزودند ، تا سر بار ابن يامين بگشادند ، در ميان بار صاع را بازيافتند . چون صورت حال مشاهدهء اولاد يعقوب گشت از خجالت سرها به پيش افكندند و بعد از لحظهء روى بابن يامين آورده ، گفتند : اى پسر ! ! پدرت امين روحانيان و همنشين آسمانيانست ، شرم ندارى كه دامن نبوّت خود را بلوث چنين خيانت آلوده گردانى ، و خاندان صديقان را نشانهء تير وقيعت زنديقان سازى ، هر چند ابن يامين مبالغه مىنمود كه من از اين واقعه بىگناهم و مؤكّد بيمين مىساخت ، قول او مصدّق نمىداشتند و با وى عتاب مىنمودند كه اگر مباشر اين امر نيستى اين صاع در ميان متاع تو چيست ؟ و اگر اين عمل از تو در وجود نيامده ، عامل اين معامله كيست ؟ بنيامين گفت : اين صاع را دربار من هم آن كس نهاده كه اموال و بضاعت شما را بطريق نهانى باز داده . روبيل گفت : آرى چنين است و تا عزيز مصر را در پس اين پرده چه شعبده بازيست و در عقب اين معامله چه نيرنگ سازى . قال اللّه تعالى « كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ » . مراد از كيد گويند اينجا ردّ حكم است به آل يعقوب ، يعنى اين تدبير ما بدست يوسف داديم تا او را الهام كرديم باخفاء صاع در بار « 1 » بنيامين ، و حكم آن به برادران افكندن كه حكم سرقت در اين ملك چنين نبود و اين كيد از براى آن ساختيم تا برادر را با وى داشتيم . و بعضى مىگويند كه اين حكم به استرقاق ، نه در دين يعقوب بود ، و نه در دين ملك امّا چون اولاد يعقوب را اعتمادى نبود بر آن كه هيچكدام از ايشان به سرقت منسوب
--> ( 1 ) - ح : ابنيامين .