معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

633

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

دنيا ، و مشعبدان سفيد كار قمارخانهء عقبى ، كه چون ناى آبنوسى دو رنگ بوده‌اند ، به يك صيحهء اسرافيل بىدرنگ از چاه خواب لحد برخيزند ، عاملان ولايت حيات كه نقود انفاس نفيسه را به منويات [ به منهيات ؟ ] « زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ » صرف نموده‌اند ، و در محاسبهء « اقْرَأْ كِتابَكَ » دخل و خرج خود را يك‌يك جواب گويند و آن چنان باشد كه عاصى بيچاره را « بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ » بايستانند ، و نامه اعمالش كه محتوى افعال او باشد به دستش دهند و برش فروخوانند كه « اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً » آن مسكين ، چون در نامه خود فرونگرد ، همه معصيت بيند « ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها » هول و خشيت بر ذات وى مستولى گردد ، به مرتبهء كه به دوزخ رفتن رضا دهد و نامه خواندن نخواهد . * * * « ذنوبى قطّعت « 1 » منّى جوابى * فما عذرى غدا يوم الحسابى اذا نوديت « 2 » قم للعرض فاقرأ * و قد لاح خطايا فى الكتابى فكم « 3 » شاب ينادى وا شبابي * و كم شيخ ينوح على الشباب فيا حنّان يا منّان عفوا * فخذ [ فجد ؟ ] بالعفو فى يوم العقاب » آنگاه يوسف بفرمود : تا از براى ايشان طعام آوردند ، دست بجانب طعام بردند خوان سالار استفسار احوال نمود ، گفتند ما را با برادر مفقود ما صورت واقعهء بود كه از آن فراموش كرده بوديم ، همه را بر در و ديوار اين خانه مثبّت يافتيم و نايرهء فراق و آتش اشتياق در التهاب به مرتبهء استعلا پذيرفته كه پرواى طعام و شراب نمانده ، و آب حسرت در جويبار ديده جارى گردانيده از آن خانه التماس بيرون رفتن نمودند .

--> ( 1 ) - ح : ذنوبى قطعت من جوابى . ( 2 ) - ح : اذا بودية قم . ( 3 ) - ح : فلم لينادى فى الشبابى .