معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
634
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يوسف بر كيفيّت حال اطلاع يافته بفرمود تا ايشان را از آن خانه بيرون آورده به منزل ديگر آوردند و خود آنجا تشريف حضور ارزانى فرمود ، تا آنجا بطعام خوردن پرداختند ، ابن يامين دست از طعام كشيده مىداشت ، حضرت يوسف فرمود : چرا ميل طعام نمىكنى ؟ گفت : مىخواهم تا باز مرا به آن خانه فرستى كه صورت برادر خود را باز بينم و در فراق او قطرهء چند اشك از ديده فروبارم . بيت ياراى آن چو نيست كه در يار بنگرم * در كوى او روم در و ديوار بنگرم آئينههاست جمله ذرّات كائنات * من در هرآينه رخ آن يار بنگرم يوسف اجازت فرمود ، خادمى را همراه او به آن خانه فرستاد ، بنيامين در محاذى صورت يوسف بنشست و گريه آغاز كرد ، يوسف فرزند خود افرائيم را فرستاد و گفت : اى فرزند در آن خانه نزد عم خود بايست و هر چه از تو مىپرسد به عبرانى جواب او بگوى ، اگر گويد پسر كيستى بگو پسر يوسفم كه وقت آن شد كه : بيت پرده از روى كار بردارم * ديده بر روى يار بگمارم و ليكن اصلا به ديگران اظهار اين معنى ننمائى و اين پرده از نظر نامهربانان نگشائى ، افرائيم در آن خانه درآمد و در محاذات بنيامين بنشست ، بنيامين گاهى نظر در آن صورت مىاندازد ، و گاهى در روى افرائيم « 1 » مىبيند ، ميان اين هر دو مشابهت تمام ملاحظه مىنمود ، آنگاه از وى پرسيد كه اى فرزند تو پسر كيستى ؟ گفت : پسر يوسف صدّيق .
--> ( 1 ) - ح : افراهيم مىديد .