معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

611

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

گفتند : فرمان تراست كه هر كدام خواهى نگاه دار ، يوسف فرمود . تا قرعه زدند بنام شمعون برآمد ، بنگاه داشت وى اشارت فرمود ، آنگاه گفت : تا بضاعت ايشان را بگشايند و در برابر آن غلّه به ايشان پيمايند . نقلست : كه يوسف فرمود مر غلامان خويش را بارهاى اين فرقه را جز در نظر من نگشائيد و پيش از آنكه من نبينم شما در آن نظر مكنيد ، خادمان از اين معنى به‌غايت متعجّب گشتند كه اين چه حالتست كه چندين بارهاى قيمتى از اطراف عالم آوردند ، و جواهر و نقود از سيم و زر و اقمشه و امتعه هيچ‌كدام التفات ننمود و نگفت كه پيش من بگشائيد اين بار محقّر و بضاعت مزجات را مىگويد كه پيش من بگشائيد لا بد اينجا سرّيست . و سرّش آن بود كه هر تار موى از آن پشم و موى بز و پنير ، حمّال عشقى بود و حامل دردى از دردهاى يعقوبى ، اگر نه درد عشق يعقوبى بودى يوسف را با پشم و بينو « 1 » چه‌كار بودى و چرا دلّالى آن خود كردى . اشارت - حضرت ربّ العزّة جلّ و علا هفتصد هزارساله طاعت ابليس را در صحراى لاابالى بباد بىنيازى بر باد داده و اصلا ملتفت آن نگشت و آن يك نفس دردناك درويش دل‌ريش سوختهء غم اندوخته را به حضرت خود راه داد ، كه « انين المذنبين احبّ الىّ من رجل [ كذا ] المسبّحين » . بيت خزينه‌ها است مرا پر ز نقد علم و ادب * كجاست آه سحرگاه و ناله دل شب مباش تشنه‌لب ، اندر بوادى عصيان * كه بحر رحمت ما موج مىزند بر لب القصّه - چون بارها بگشادند و هر چه آورده بودند تفحّص نمودند بهاى يك خروار غلّه نبود . فرمود اگر چه بضاعت شما قليل است و ليكن شما مردم اصيليد و از

--> ( 1 ) - ح : پينو .