معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
610
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فرمود : اين نيز دليل ديگر است بر كذب شما « 1 » دندان گرگ بر تن مردم كى رسد كه پيراهن را ندريده باشد ؟ گفتند : ما حاضر نبوديم شايد دزدانش كشته باشند و آنگاه گرگش خورده . فرمود : دزد مر او را چرا كشد ؟ و مر او را مالى نه . و مقصود دزد بدست آوردن كالا باشد نه كشتن . آنگاه اظهار خشونت نموده گفت : ظنّ من خطا نكند شما را روزى چند محبوس مىدارم تا حال شما بتحقيق بدانم . گفتند : ترا سوگند مىدهيم بدان خدائى كه ترا اين عزّ و مكنت داده است كه ما را محبوس نگردانى و پدر ما را بسوز فراق ما نسوزانى كه او خود بفراق يوسف سوخته است و ضعيف و نابينا گشته و ديگر آنكه جماعتى از عيالان ما در بينوائىاند ، اگر ما را بازدارى در خون قومى كوشيده باشى چرا كه اهل و عيال ما از مجاعت در عرضهء هلاكت بودهاند و چشم انتظار بر راه ما دارند و نيز چون پدر بشنود كه اولاد وى را محبوس گردانيده ترا نفرين كند ، و از دعاى بد وى احتراز كردن واجبست . يوسف چون سخن فقر و فاقهء آل يعقوب و اندوه و كروب ايشان بشنيد خاطر مباركش مجروح گشته ، آب در ديده گردانيد و گفت : رعايت آل يعقوب بر همه كس واجب است ، بر من واجبتر و ليكن در قال و مقال شما در شكّم ، اگر مىخواهيد كه شما را دستورى دهم يكى از شما بايد كه اينجا باشد و در ظل رأفت ما اقامت كند تا آنگاه كه شما بازآئيد و برادر كهترين را با خود بياوريد تا تصديق مدّعاى شما نمايد و مرا غبار شكّ و ريب از آئينهء ضمير برخيزد و بعد از آنكه صدق مقال شما معلوم شود ، بعنايات پادشاهانه مستسعد گرديد و الّا يكى از شما بدست ما باشد .
--> ( 1 ) - الف : گرگ بىآنكه پيراهن را به درد چون به بدان آسيبى تواند رساند .