معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

601

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

خاص وى بود ، با وى خلوت ساخته ، و كيفيّت واقعه بيان فرمود ، و جفاهاى ايشان از چاه افكندن و فروختن و غير آن همه در ميان آورد . وزير گفت : اكنون چرا مىگريى ؟ يوسف فرمود : از براى دو معنى يكى آنكه آنچه با من پيش بردند موجب خجالت ايشان است ، هم در دنيا و هم در آخرت و ديگر بر فقر و حاجتمندى ايشان مىگريم ، وزير از كرم يوسف متعجّب بماند ، پرسيد كه اى ملك اكنون با ايشان چه معامله خواهى نمود ؟ يوسف گفت : با ايشان آن كنم كه برادران با برادران و كريمان با مستحقان كنند « 1 » . لكته - اى درويش وقتى كه بندهء كريم نهاد با طايفهء كه نسبت با او اين همه جور و جفا كرده باشند اين عمل مىكند و در انتقام و تخجيل ايشان نمىكوشد ، ملك الملوك جلّ جلاله كه اكرم الاكرمين و ارحم الرّاحمين است ، اگر بندهء عاصى خود را روز قيامت به رئوس اشهاد ، از غرامت و خجالت نگاه دارد ، و پردهء او ندارند از كرم عميم و لطف جسيم وى عجب نباشد . القصّه - يوسف چون ديد كه وزير به نظر تحقير در معاملهء برادران ديد ، كردار و كار ايشان نپسنديد . فرمود : ايّها الوزير آن گناه فى الحقيقة مرا بود نه ايشان را اگر من خواب پيش ايشان نگفتمى ايشان اين معامله با من پيش نبردند . اشارت - در خبر است كه چون روز قيامت شود و صالحان و طالحان را از خاك لحد برانگيزانند ، بندهء را بسوى دوزخ روان گردانند ، خواجه صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم را نظرى بر وى افتد زبان به شفاعت بگشايد ، حضرت خداوندى جلّ و علا با حضرت مصطفى ( ص ) جفاهاى آن بنده را تعداد فرمايد ، حضرت خواجهء عالم فرمايد

--> ( 1 ) - الف : بيت : از من گنه آيد و من آنم * از تو كرم آيد و تو آنى