معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

602

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

سحقا سحقا هلاك باد هلاك باد « 1 » در آن روز باشد كه كرم پروردگارى جلّ و علا جناب بنده را حواله به اميد مفرط او گرداند و گويد : اى محمّد عاصيان امّت ، اين جفاها كه كرده‌اند بواسطهء آنست كه مر ايشان را مغرور بكرم خود گردانيده بودم كه « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ » اى پيغمبران و اى فرشتگان ، آن عاصى بيچاره هر چه كرده به قضاى من بود نه بقوّت او ، او را بيامرزيدم به بهشت بريد كه « الكريم اذا قدر عفى و اذا حاسب سامح » . القصّه - يوسف نامهء نوشت كه راهبانان آن مسافران را دستورى دهند تا بيايند و همراه قاصد چندين گاو و گوسفند و ميوه‌هاى گوناگون ، و حلواهاى رنگارنگ ، و طعامهاى لذيذ بفرستاد ، و فرمود : كه ضيافت ايشان نمايند و ايشان را باعزاز و اكرام تمام بمصر درآرند ، رهبانان چون اهتمام پادشاه به نسبت درباره ايشان معلوم كردند ، ايشان را مهمان‌دارى ملوكانه و پسنديده نموده با بدرقه همراه به نزد پادشاه فرستادند ، چنان كه حقّ تعالى فرموده « وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ » و آن روز كه موعد نزول ايشان بود ، يوسف بفرمود تا شهر را آئين بستند ، و بارگاه سلطنت پناه را بياراستند و هزار جنيبت با ساز و آلت گرانمايه از زره و بر كسو « 2 » با سروج مرصّع و لجم ملمّع بر اطراف بارگاه بر سر راه بداشتند و در هفت موضع ، حجّاب هيبت « 3 » شعار ، عظمت دثار ، در آن بارگاه تعيين نمودند ، و با هر حاجبى پانصد مرد با سلاح مكمّل مقرر فرمودند ، و صحن بارگاه عالىپناه را فرشهاى زيبا بعضى حرير و بعضى ديبا انداختند ، و تخت زرّين مرصّع بجواهر ثمين بنهاده و قبّهء در غايت تكلّف بر سر تخت بركشيدند ، و غلامان خوب‌صورت ، لطيف هيئت ، سلاح بسته ، به نيزه‌بازى و عشرت سازى درآمدند ، آنگاه

--> ( 1 ) - الف : هلاكت باد ، هلاكت باد . ( 2 ) - ح - د : و بركسو . ح : بر كسر . ( 3 ) - ح : هيئت .